|
|
|
فرهنگ و رسانه
ارتباط در کانون تمامی مراودات اجتماعی حضور دارد. هرگاه که افراد بشر ناچار از برقراری روابط منظم با یکدیگر شدهاند، ماهیت سیستمهای ارتباط میان آنان بهوجود آمده است، اَشکالی که این سیستمها بهخود گرفتهاند و میزان تأثیری که به دست آوردهاند، تاحدّ زیادی فرصت نزدیکتر ساختن جوامع بهیکدیگر یا یکی کردن آنها را فراهم کرده است و چشماندازهایی برای کاهش تنشها یا تسویة مناقشات، بهوجود آمده است.
1. مفهوم ارتباطات
2. آغاز شکلگیری رسانهها
3. عصر نوین رسانهها
4. همبستگی از طریق رسانهها
5. نقش رسانهها در آموزش
6. روزنامه
7. تلویزیون
8. رادیو
9. کامپیوتر
10. ماهوارهها
11. جامعة شبکهای
مفهوم ارتباطات واژة ارتباط؛ cammunication ، از ریشة لاتین cammunis، بهمعنای اشتراک گرفته شده است. این کلمه در زبان فارسی بهصورت مصدر عربی باب افتعال بهکار میرود که در لغت به معنای پیونددادن و ربطدادن، بهصورت اسم مصدر، بهمعنای: بستگی، پیوند، پیوستگی و رابطه کاربرد دارد.
پژوهشگران ارتباطات، میان واژة ارتباط بهمعنای فرد؛ communication و واژة ارتباطات بهمعنای جمع؛ communications، تفاوت قائلاند.
کلمة ارتباطات بهصورت جمع، در علوم ارتباطات بهمعنای مطالعه پیرامون ابزار و لوازم فنی این پدیده بهکار میرود؛ حال انکه معنای این واژه بهصورت مفرد، بیانگر فرآیندی است که در ان، پیام از پیامدهنده به پیامگیرنده منتقل میشود؛ بهعبارت دیگر، بهگردش پیام بین فرستنده و گیرندة پیام مربوط میشود.
«ادوین امری» آمریکائی، در کتاب «مقدمه بر ارتباطات جمعی»، برای ارتباط، تعریف ذیل را ارائه میدهد:
«ارتباط، عبارت از فن انتقال اطلاعات و افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر است.»
حدود چند دهه است که جامعهشناسی رشتة جدیدی پیدا کرده است؛ رشتهای که به وسایل ارتباط جمعی مربوط میگردد؛ اما این تفکیک و تمایز موضوعی، مسائل بسیاری را مطرح میکند. اولین مسأله مربوط بهلغت مورد استعمال است. اصطلاح «ارتباط جمعی» مورد استفادة عموم قرارگرفته و جایگزینی ان بهسادگی امکانپذیر نیست؛ اما این بهان معنی نیست که ان را با رضایت کامل پذیرا شویم.
مفهوم medium یا وسیلة ارتباطی، که جمع ان media است، کلمهای است لاتینی، کهبهنحو عجیبی در یک مجموعة لغوی انگلو ساکسون وارد شده است و معنی ان بطور کلی، جریان انتقال از طریق وسایل ارتباطی است؛ به این دلیل اگر بخواهیم از استعمال این کلمة انگلیسی ـ فرانسه خودداری کنیم، باید این اصطلاح را «ارتباط جمعی» ترجمه کنیم و تازه مفهومش با ان کمی تفاوت دارد؛ چرا که محتویاتش بیشتر معطوف به فعل یا عمل است، تا وسیله یا حامل.
کمیتة بررسی اصطلاحات فنی فرانسه، در جلسة24 نوامبر1971، از میان تعاریفی که فرهنگهای تخصصی ارائه کردهاند، تعریف ذیل را میپذیرد:
«media، عبارتازوسایلارتباطیاستوحاملهایزیادیرادربرمیگیرد.»
Massmedia، عبارت از ان وسیلة ارتباطی است که مورد توجه جماعت کثیری میباشد.
نکتة دیگر، عبارت از انچیزیاستکهعلمایمنطقانرا «وسعت مفهوم» مینامند. اصطلاح وسایل جمعی، مورد و پدیدههایی رادربرمیگیرد و بطور کلی منظور، ان دسته از وسایل ارتباطی استکه درتمدنهای جدید بوجود آمده و مورد استفادهاند و ویژگی اصلی انان؛ قدرت و توانایی زیاد و شعاع عمل وسیع است. میتوان گفت «رسانه» دربرگیرندة این مفاهیم میباشد.
آغاز شکلگیری رسانهها در سراسر تاریخ، افراد بشر همواره در پی بهبود و توانایی خویش برای دریافت و جذب اطلاعات دربارة محیط پیرامون خود و افزایش سرعت، وضوح و تنوع در انتقال اطلاعات مربوط بهخود بودهاند. انانکاربرقراریارتباطرا با استفاده ازاشارات سرودست و علایم صوتی آغاز کردند و برای انتقال پیامهای خود به توسعه و تکمیل یک رشته ابزار غیرلفظی؛ موسیقی، رقص، طبل، آتشهای نشانه، نقاشی و دیگر نمادهای ترسیمی پرداختند.[5]
با وجود ابزارهای دقیق ارتباط که بشر دراختیار دارد و روزبهروز پیچیدهتر میشود، شکلهای کهن ارتباط میان فردی هنوز هم فراوان است.
در جامعههای کوچک منزوی یا در مناطقیکه بیسوادی همگانی است، یکی از بهترین راههای انتقال و افکار و اطلاعات، رسانههای مردمی سنّتی است؛ گروههای رقص، و نمایشهای روحوضی، خیمهشببازی و آوازخوانان از ان جملهاند.[6]
تمام این ابزارهای ارتباط که همزمان از انها استفاده میشد، در فرآیند تشکیل افراد بهصورت جامعه و برای بقای انان، ابزارهایی ضروربود؛ اما انچه که به نوع بشر در دنیای حیوانی یک موقعیت ممتاز بخشید، تکامل زبان بود که باید به ارتباط انسانی، رسایی و دقت میبخشید.
همچنان که گروههای جدا ازهم، مراحل تکامل راطی میکردند، شکل و محتوای ارتباط میان فردی، کاملاً تنوع مییافت. زبانهای متمایز با مجموعة لغات و ساختار زبانی منطبق با رسوم و سنتهای مشخص اقتصادی، اخلاقی و فرهنگی، تکامل مییافتند.
خط، دومین پیشرفت و دستاورد عمدة بشر بهکلام، دوام و بقا، و به جوامع استمرار میبخشد. هزاران سال پیش، قوانین و احکام مربوط به آیینهای تشریفاتی به گونهای ماندگار برالواح گلین، سنگ نبشتهها یا طومارها ثبت میشدند.
کتابهایی که با دست نسخهبرداری میشدند، در تمدنهای بزرگ پیشین بهصورت گنجینه هایی ارزشمند از دانش و اندیشه درآمدند.
بتدریج، ضمن اینکه جوامع پیشرفتهتر شدند، ارتباط جنبة تشکیلاتی به خود گرفت؛ طبقة ارتباطگران حرفهای، گریوها (شاعران دورهگرد آفریقایی)، رامشگران،جادوگران، رؤسای قبیله، دبیران و مانند انان، بوجود آمدند؛ اما برقراری ارتباط سریع، میسّر نبود. صدای آدمی تنها به کسانی می رسید که در بُرد ان قرار داشتند و پیامهای مکتوب، تندتر از یک دونده، یک پرنده یا یک زورق، ره نمیسپرد.
باز هم با اینوجود، دانش و اندیشه تادور دستها پراکنده شد؛ معابد هندو که در سراسر آسیای جنوب خاوری گسترش یافت، گواه این تحرّک است؛ با این حال، کندی آهنگ تغییر در بیشتر جوامع، ـ حتی جوامعی با دستاوردهای عالی فرهنگی ـ مستقیماً بهکندی ارتباط مربوط بود.[7]
اختراع و پیدایش کاغذ، وسیلة جدید و بزرگی در توسعه و دانش و اطلاعات و اخبار در آسیا و اروپا بوجود آورد و کشورهایی که به این صنعت فرهنگی دست پیداکردند، توانستند آثار علمی و ادبی و اجتماعی خود را بطور منظم و آسان، بین جامعه و همسایگان خویش پخش کنند و رونق دهند. پیش از ان، آثار مهم بزرگان و دانشمندان و شعرای دنیا و نیز مکاتبات و محاسبات و قراردادها، روی پوست حیوانان و نباتات نوشته و پخش میشد.[8]
حتی در مرحلة ابتدایی، گردش اخبار، نشانة ویژة یک جامعه سازمان یافتهبود. چندان قابل تصور نیست که تمام پیشرفتهای حاصل در دستگاه اجرایی، بازرگانی و آموزشی، میتوانست بدون جریان یافتن اخبار فراهمآید؛ با این حال خبرهایی که میرسید، اتفاقی و محدود بود و منجر به تقویت سنت و سپس نظم مستقر ـ خدایان، حکمران و اغلب حکمرانی برگزیده با صفات ویژة الوهیت ـ میشد که به نوبة خود انفعال و جبرگرایی را تشویق میکرد.
این نگاه بسیار کوتاه به گذشته، کاری بیهوده نیست؛ زیرا نشان میدهد که زیانهای ارتباط نوین و نیز بهرههای ان ریشه در گذشته دارد.[9]
عصر نوین رسانهها با این که تصاویر و نوشتهها، نخستین بار حدود 2500 سال پیش با استفاده از حکاکی یا کندهکاری روی چوب تکثیر شد، به نظر میرسد که تاریخ عصر ارتباطات نوین، از اختراع چاپ آغاز میشود؛ فنی که در چین در قرن هشتم میلادی، و در اروپا، در قرن پانزدهم پدید آمد و سرانجام این امکان بوجود آمد که تعداد زیادی از نسخههای زیادی از نسخههای یک کتاب، بدون توسل به جریان پر زحمت نسخهبرداری دستی، تهیه شود.
اختراع ماشین چاپ، مشکل دیرین آزادی اندیشه را پدید آورد؛ زیرا تغییرات براحتی و بدون ابراز مقاومت از سوی پاسداران مذاهب و عقاید سیاسی رخ نمیداد.
درست انگونه که سقراط بهای فاسدکردن جوانان را با زندگانی خویش پرداخت، همینطور نیز این چشمانداز که اندیشه های خطرناک بتواند بهنحوی گسترده در سراسر کتابهای چاپی جریان یابد، موجب اقداماتی پیشگیرانه شد.
درقرن هفدهم به دنبال کتاب، جزوه و سپس روزنامه پدیدآمد. برخی از کهنترین روزنامهها آگاهیهایی دربارةبازرگانی، کالاها،بارگیریکشتیها ومانند اینها میدادند، که خود خدمتی بزرگ به نظام سرمایه داری نوپا بهشمار میآمد.
درقرن بیستم، درکشورهاییکه یک نظام سیاسی ـ اقتصادی سوسیالیستی برپا میشد، مشخصات اساسی و اهداف مطبوعات بهطرزی ریشهای تغییر مییافت.
در همان حال که مطبوعات پرتیراژ بهسوی نقطة اوج پیشرفت خود حرکت میکردند، کشف نیروی برق، موجب پدیدآمدن رسانههای دیگر ـ تلگراف، تلفن، رادیو و سینما ـ شد.
تکنولوژیهای نو، از تجربة مطبوعات کثیرالانتشار سود بردند و توانستند یکراست به درون قلمرو ارتباطات جمعی وارد شوند. اختراع رادیو در نخستین دهة قرن بیستم، انقلابی بزرگ بود؛ برخلاف مطبوعات، رادیو نیازمند عامة باسواد نبود و اجباری همنداشت که برای رساندن پیام مخاطبان، خود به حملونقل زمینی متکی باشد.
در روزهای نخست، رادیو بویژه یک وسیلة سرگرمی بود؛ اما رهبران سیاسی، بزودی مزایای صحبت مستقیم با مردم را از طریق ان کشف کردند. در دهة1930، شاخة تازهای از روزنامه نگاری پخشخبر، موجودیت یافت.[10]
و اکنون جهان امروز را «عصر ارتباطات»، «عصر اطلاعات»، «عصر الکترونیک» و یا «انقلاب اطلاعات» نامیدهاند. در چنین فضایی، رشد افزارهای انتقال و مبادلة افکار و عقاید از قبیل: روزنامه، رادیو و تلویزیون، از شتاب و گسترش چشمگیری برخوردار است. این ابزارها در راه پیشرفت زندگی اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی، برخوردار است. این ابزارها در راه پیشرفت زندگی اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی، نقش بسیاری ایفا میکنند.
بدون شک، انسان متأثر از وسایل ارتباط جمعی، از جهات بسیار با انسان پیش از پیدایی و رواج این وسایل متفاوت است؛ انسانی که از کودکی عادت به دریافت پیامهای وسایل ارتباطی مانند تلویزیون دارد، با نسلهای پیشین تفاوت بسیار خواهد داشت.
انسان امروز در دورانی بسر میبرد که در اطراف او انفجاری از اطلاعات و رویدادها رخ میدهد و او به دورة تازهای از تاریخ زندگی روابط با انسانهای دیگر، گام مینهد.[11]
'آلوین تافلر' میگوید:
«پیش از هجوم رسانههای همگانی، یک کودک موج اول، در دهکدهای که بکندی تغییر میکرد، بزرگ میشد و انگارة خود را از واقعیت، از میان تصاویری که منابع محدود و انگشتشماری مانند: معلم، کشیش، رئیس یا مقام اداری و از همه مهمتر، خانواده در اختیارش میگذاشتند، میساخت.
موج دوم، تعداد کانالهایی را که از طریق انها، فرد تصاویر ادراکی خود را از واقعیت بهدست میآورد، چندین برابر کرد. کودک، دیگر تصورات خود را به تنهایی از طبیعت یا اطرافیان دریافت نمیداشت؛ بلکه روزنامهها و مجلات و رادیو ـ تلویزیون نیز در این امر بهوی کمک کردند.
درگذشته، غالباً کلیسا و دولت، خانواده و مدرسه، از اتحاد و هماهنگی برخوردار بودند و یکدیگر را تقویت میکردند؛ اما اکنون رسانههای همگانی بهصورت بلندگوی غول پیکری درآمدهاند که از قدرتشان برای یکسان کردن تصاویری که از منطق، اقوام، قبایل و زبانهای گوناگون سرچشمه میگیرد و در بستر ذهنیت جامعه جریان مییابد، استفاده میشود.
امروز موج سوم، با شدت تمام در حال دگرگون کردن همة اینهاست. تغییر و تحول سریع جامعه، درون مارا هم به سرعت تغییر میدهد. اطلاعات تازه به ما میرسد و ما مجبوریم بایگانی ادراکی خود را دائماً با سرعت بیشتری اصلاح کنیم؛ تصویر قبلی از واقعیت، باید جای خود را به تصاویر تازه بدهد؛ زیرا اگر این کار انجام نشود، اعمال ما از واقعیت فاصله میگیرد و روز به روز توانایی خود را برای پاسخ دادن به مسائل روزمره، بیشتر از دست میدهیم؛ تا ان جا که احساس میکنیم دیگر از عهدة هیچ کاری برنمیآییم.»[12]
همبستگی از طریق رسانهها بهمنظور درک این مسأله که یک ارتباط انسانی چیست، چگونه ایجاد میشود، چگونه توسعه مییابد و چرا تضعیف شده و از بین میرود، لازم است که از نیروی «نیازها» آگاه باشیم.
نیازها، شدیداً بر عقاید، نگرشها و رفتارهای ما تأثیر میگذارند. اصولاً نیازهای اساسی زندگی بهاندازهای مورد پذیرش همگانی قرار گرفتهاند که غالباً مورد چشمپوشی واقع میشوند؛ مثل، هوایی که تنفس میکنیم، زمینی که برروی ان راهمیرویم؛ آبی که مینوشیم.
علاوه بر نیازهای اساسی زندگی، نیازهای فرعیتری نیز وجود دارد که تعداد انها با بالارفتن سن ما افزایش پیدا میکند. نیازهای انسان طیف گستردهای را شامل میشوند؛ نیاز به خودشناسی، نیاز به فعالیت، نیاز به کسب درآمد، شغل، نیاز به سرگرمی و تفریح، تنها نمونههای کوچکی از نیازهای انسان هستند.
چیزی که در مورد نیازهای انسان قابل توجه است، این است که کلید برقراری یک ارتباط انسانی مناسب، با آگاهی یافتن ما از نقشی که نیازها در تقویت یا تضعیف این ارتباطات دارد، بسادگی در اختیار ما قرار میگیرد.
یک ارتباط انسانی مناسب، ارتباطی است که در ان نیازهای هریک از طرفین مرتبط، ارضا میگردد. بهمنظور تقویت یک ارتباط انسانی، فقط کافی است که نیازهای طرف مقابل را بشناسیم و سپس آن نیازها را برطرف نماییم. عکس این قضیه نیز در مورد قطع ارتباط صادق است؛ یعنی ما میتوانیم پس از شناسایی نیازهای طرف مقابل، با عدم ارضای آن نیازها، به ان ارتباط پایان دهیم؛ بنابراین براصل تطابق، اگر ما در قطع ارتباطات خود بر دیگران موفق عمل کنیم، پس در نتیجه خواهیم توانست در توسعة این ارتباطات نیز موفق عمل کنیم. [13]
در اجتماعی که بهسبب تراکم جمعیت، شناسایی افراد و ارتباط مستقیم بین انها ممکن نباشد، برقراری ارتباط باید از طریق وسایل غیرمستقیم صورت گیرد؛ زیرا در یک جامعة بزرگ و نامتجانس مانند اکثر جوامع، برقراری ارتباط در تمامی سطوح جامعه، کاری دشوار است؛ از اینرو وسایل ارتباط جمعی از قبیل: روزنامه، رادیو و تلویزیون، میتوانند انبوهی از اطلاعات را در حوزة وسیعی گسترش دهند و از اینطریق است که میتوانند میان طیفهای گوناگون اجتماعی و در سطح ملی و جهانی، پیوند و وحدت ایجاد کنند. برای مثال، تماشاگری که به تنهایی در منزل به تماشای تلویزیون نشسته است، در واقع احساس تنهایی نمیکند؛ زیرا احساس او این است که افراد دیگری نیز با او همراه هستند و همان برنامه را از تلویزیونهای دیگر تماشا میکنند.[14]
وسایل ارتباط جمعی، مخصوصاً در جوامع جدید که در ان با امحای نسبی سلکها وجماعتها مواجهیم، با افرادی برخورد مینمایندکه درانبوه وسیع شهر و با کاستی روابط سنتی، در تنهایی بیسابقهای بسر میبرند. حال صدای رادیو یا تلویزیون و یا نوشتة روزنامه، ابزاری است در راه احساس تعلق اجتماعی.
با خواندن روزنامه احساس میکنیم ماهم حلقهای از زنجیر جامعهایم. ماهم مانند هزاران نفر، این وسیله را مطالعه میکنیم؛ پس احساس تعلق و پیوند متقابل خواهیم داشت.
با مطالعة روزنامه یا شنیدن رادیو، از حوادث محیط پیرامون خود اطلاع برمیگیریم؛ حوادثی که از ان ماست. پس وسیلة ارتباطی همچون پلی بینِ افراد جامعه عمل میکند و انان را از تعلقشان به یک کل آگاه میسازد؛ حادثة خاصی که در گوشهای دورافتاده مطرح میشود، تنها یک حادثه نیست؛ بلکه زمینة اشتراک منافع ما با دیگر افراد جامعة ماست. همچون نشان یا نمادی از تعلق متقابل ما به یک کل است که «جامعة ما» خطاب میشود.
علاوه براین، مطالعات مختلف نشان داده است که هرقدر مطالعة روزنامه و شنیدن رادیو و تلویزیون کاهش میپذیرند، بههمان نسبت نیز مشارکت اجتماعی بهعنوان شاخصی از احساس تعلق به جامعه، کاستی مییابد و این امر به هیچ روی تعجبآور نیست؛ زیرا همانطور که «ژان استوتزل» در «وظایف و کارکردهای مطبوعات» می نویسد:
«مطالعه روزنامه یا استفاده از هر وسیلة ارتباط جمعی، هم علت و هم معلول مشارکت اجتماعی است. مشارکت در حیات اجتماعی، مستلزم آگاهی از حوادث ان است و بالعکس. رسانههای ارتباطی موجبات مشارکت فعالانهتری در حیات جمعی را فراهم میآورد. خواندن روزنامه، امکان همانندی خواننده را با کل جمع فراهم میسازد. مکانیسم این همانندی، توسط روانکاوان مورد تحلیل قرارگرفته است. ما از طریق برخی مدلهای مشترک، هویت خود را بازمییابیم.»[15]
روانکاوان فرآیند همبستگی مثبت بین مشارکت اجتماعی و استفاده از وسایل ارتباط جمعی و بازیابی هویت فردی را در حوادث دیگری چون احساس مشترک، تحلیل نمودهاند؛ بهنظر انان، وظیفة احساسی وسایل ارتباطی، تقویت چنین احساسی است. شخص از این طریق، شهروند واقعی یک اجتماع خواهدبود؛ چه میتواند خود را بهجای دیگری قرار دهد، احساسات او را از ان خود سازد و در غم یا شادی دیگری سهیم گردد. او چون میداند اقدامی خاص چه انعکاس روانی خواهد داشت، از انجام ان دست برمیدارد.[16]
«شامپانی» پژوهشگر دیگر ارتباط جمعی، بر اساس تحقیقات خود چنین اظهار میدارد:
«تنها 12درصد کسانی که با انان مصاحبه شده است بهتنهایی تلویزیون نگاه میکنند؛ در حالی که 87درصد دیگر در جمع خانواده ها به تماشا مینشینند.
تلویزیون، وسیلة سرگرمی اوقات فراغت است که با بسیاری از جنبههای زندگی خانوادگی پیوند دارد؛ بویژه با مراسم صرف شام که دقایق مهمی در زندگی روزانة هرفرد بهشمار میرود. شامپانی نتیجه میگیرد که به علت تأثیر تلویزیون، شیوة سنتی زندگی تودهها، در محدودة خانواده در حال تغییر است.»
در مجموع، میتوان چنین نتیجهگیری کرد که نقش خبررسانی وسایل ارتباط جمعی، نوعی ایجاد ارتباط با جامعة خودی و بیگانه است. این امر باعث ازمیان بردن انزوای افراد میشود و میان افراد بهصورت یک ملت و یاریکردن به انها بهمنظور تعیین هویت ملی و فردی خویش میانجامد. با استفاده از رسانههای جمعی نوین و تلفیق انها با روشهای رسانههای جمعی سنتی، بویژه در کشورهای درحال توسعه، میتوان امید فراوانی بهحصول این هدفها در زمان مناسب داشت.[17]
باید ذکر کرد تنها از راه رسیدن اسرارآمیز یک هزارة جدید نیست که مارا متقاعد میکند چیزی در آگاهی بشری درحال تغییر است، انان که چشم بصیرت دارند، علایم را در همه جا میبینند. نظرخواهیها حاکی از علاقة روبهرشد مردم به مسایل عرفانی کشف نشده است. آیندهگرایان معتبر و صاحب نام، تجسمی جهانی را برای کسب رضایت درونی و دریافتن معنای هستی مشاهده میکنند.
رسانههای جمعی که ابزار کلی معرفی فرهنگاند، ـ کتابها، فیلمهای مستند و اخبار روزانه ـ همگی فریاد هشداری را برای بازگشت به کیفیت و وحدت و یکپارچگی و بازسازی فلسفة اخلاقی نوی براساس نیازهای جامعه، بهگوش میرسانند.[18]
همانگونه که گفته شد، یکی از ویژگیهای بازر قرن بیستم، تبادلات فرهنگی و مراودات بینالمللی است. در قرون گذشته، فرهنگها و جوامع، ارتباط چندانی با یکدیگر نداشتند و از لحاظ درونی دارای انسجام و یکپارچگی بیشتری بودند. عامل عمدة این انسجام، عامل سنّت در جوامع دودمانی بودهاست؛ حال انکه امروزه هجوم بیامان تلویزیون بدون مرز ماهوارهای، چهرة کار و زندگی، وحتی شیوة جنگ و صلح را در جهان دگرگون کرده است. این امر، سبب آشناییها و برخوردها و به نوعی تداخل فرهنگی و نظامهای ارزی در جوامع مختلف شدهاست که جهان امروز در گیرودار ان قرار دارد.
تکنولوژیهایی از قبیل: ماهواره، تلفن، کامپیوتر، رادیو، تلویزیون، این امکان را برای انسان فراهم آورده است که با وجود جداییهای جسمی و جغرافیایی، با همنوعان خود در سراسر جهان، بهکمک ابزارهای الکترونیک در ارتباط قرار گیرد.[19]
نقش رسانهها در آموزش حواس انسان نباید بهوسیلة اندیشههای ناگهانی پرت شود و در عین حال باید توجهش نسبت بهاین اندیشهها نهبسیار زیاد و نهخیلی کم باشد.
برای ادراک، آستانة کاملاً مشخصی وجود دارد: اگر آموزش با این روش صورتگیرد، نرم نرمک مؤثر خواهد افتاد و هنگامی که تلاش به نتیجه رسید، مانند میوة رسیدهای که خود از درخت بیفتد، هرچیزی که با ان تماس بیابد، بدانگاه موجب بیداری فرد خواهدشد و این زمانی است که کارآموز همانند کسی میشود که پس از نوشیدن آب، تنها خود میداند سرد بوده یا گرم و بدینسان از تمامی بندهای تردید رهایی مییابد.[20]
ازنظر تاریخی تا اوایل قرن بیستم، مدرسه سرچشمة اصلی دانش، و معلّم منتشر کنندة مجاز ان بود. توانایی فرد به یافتن جایگاه خویش در جهان، تا حد زیادی بستگی به معرفتی داشت که در مدرسه کسب میکرد.
امروزه نظام آموزشی و نظام ارتباطی درحال رقابت هستند و اگر دشواریهای عمدهای در ذهن فرد پدید نیاورند، تناقضهایی ایجاد میکنند. تلاش برای برقراری تعادل میان آموزش و پرورش و ارتباط، شکلهای گوناگونی گرفته است.
برخی گمان میکنند که رسانهها، دانش زمان را در اختیار مردم قرار میدهند؛ درحالی که آموزش و پرورش، میراث اجتماع را انتقال میدهدو در مجموع، رسانههای ارتباطی، خواه برای آموزش برنامهریزی شدهباشند، خواه نشدهباشند، آموزش دهندهاند؛ زیرا مردم همواره از انها تأثیر میپذیرند و میآموزند. رسانهها فراهم آورندة دانش و شکل دهندة ارزشهایند؛ اگر مستقیماً بهکار گرفتهشوند، میتوانند نگرشها یا مهارتهای خاصی را توسعه دهند.
هنگامی که وظایف آموزشی ویژهای برعهدة نظامهای ارتباطی نهاده شود. انها اغلب در زمینههایی مؤثر میافتند که نظامهای آموزش رسمی در انها بیتأثیر بودهاند.
رسانههای ارتباطی، خواه عامداً بهکار گرفته شوند و خواه بر اساس ماهیت ذاتی خود عملکنند، بهعنوان نظامهای آموزشی موازی، برای شهروندان، در کنار آموزش مدرسهای و بویژه آموزش مادامالعمر، نقش عمدهای ایفا توده و اغلب با انها بسیار بیشتر و آسانتر ارتباط برقرار میکنند.[21]
را سخت مسخّر میسازد و انان را غرق در انبوهی از دانستنیها میسازد. این آموزش چند بعدی، میتواند چنان عمق و غنا یابد که فرآید سخت و دشوار آموختن را مبدل به بازی سازد. بدین قرار، کودکان و نوجوانان در عصر ارتباطات الکترونیک میتوانند جدیترین و سختترین محتوای آموزش را در کمال سهولت و ضمن تفرج فراگیرند.
بهاین ترتیب ساعات دراز آموزش، کوتاه بهنظر میآیند و کودک در پایان برنامههای خویش باز ملتهب و تشنه میماند.[22]
درمیان رسانههای جمعی، رادیو و تلویزیون میتواند در تمامی ساعات شبانهروز شیوههای صحیح کشاورزی، دامداری، بهداشت، حملونقل و ترافیک و غیره رادربرگیرد و در بهبود وضع جامعه مؤثر افتد.
کاربرد رادیو و تلویزیون در آموزش غیر رسمی کشورهای مختلف، شدیداً تابع هدفهای توسعه و رشد ان کشورهاست و از اینرو، تفاوتهای چشمگیری که درکاربرد محتوای آموزشی رادیو و تلویزیون در جوامع گوناگون یافت میشود، کاملاً منطقی بهنظر میآید.[23]
باید گفت از رسانههای ارتباطی میتوان به دو شیوه برای حمایت از یادگیری دانشآموزان کمک گرفت. این رسانهها، یا جزئی از محیطی میشوند که یادگیرنده ضمن غور و جستجو در ان غرق میشودو یا بهصورتی ترتیب دادهمیشوند که یادگیرنده را طی تکالیف یادگیری هدایت کنند. در برخی از نمونههای یادگیری، نوع نخست حمایت، هم به وسیلة معلمان و هم توسط رسانهها غالب است؛ چه بخش عمدة مسئولیت انتخاب و شکل دادن هدفها و فرآیندهای یادگیری برعهدة یادگیرنده است. در سایر نمونهها، نقش معلم در شکل دادن به محیط بهتر است.
تفاوت این دو نوع بیشتر از لحاظ کاربرد است تا از حیث شکل رسانه. برای مثال، یکبازی آموزشی چند رسانهای میتواند جزء مجموعهای باشد که یادگیرنده یا معلم میتواند در ان دست به انتخاب بزند. این بازی و ان مخزن، مشابهاند و تفاوت انها در کاربردشان است.
استفاده از رسانهای که برای نمونهای خاص طراحی شده است، منافاتی با استفاده از ان رسانه برای کمک به فرآیندهای یادگیری تنظیم شده براساس یک نمونة دیگر ندارد.[24]
مسألة دیگر، کارکرد انتقالی رسانه است. کاربرد رسانه ها و متداولترین نوع در مورد رسانههای همگانی، ویژگی انتقال را در رسانهها مورد تأکید قرار میدهد. بدیهی است که برخی از رسانهها به دلیل ویژگی خاصی که از حیث توزیع یا پراکندگی دارند، بین فواصل مکانی و به دلیل ویژگی ضبط و ثبت، بین فواصل زمانی پل میزنند. استفاده از رسانهها در آموزش هم اغلب بههمین دلیل بودهاست.[25]
تفاوتهای بسیاری بین رسانهها وجود دارد. تشخیص نحوة استفاده از رسانهها برای هدفهای آموزشی، برای انتقال اطلاعات و بهعنوان شکلهای هنری نیازمند مطالعه و تحقیق فراوان است؛ اما درحال حاضر شکی نیست که هر یک از این رسانهها، موارد استفادة گوناگونی دارند و در مجموع، قابلیتی دارند که بندرت برای هدفهای آموزش عمومی بهکار گرفتهشده است. در مجموع، میتوانیم بگوییم که از این رسانهها، در هر نوع نظامهای کمک آموزشی میتوان استفاده کرد. به عنوان مخزن اطلاعات و فرآوردههای هنری، و بهعنوان جزئی از نظام آموزشی که بهسهم خود میتواند بهعنوان یکی از انواع امکانات آموزشی دراین مخزن نگهداری شود.[26]
از نظر پژوهشگران و مقامات حکومتی، بویژه درجهان سوم، ارزش آموزشی ـ پرورشی اطلاعات و ارتباط در درجة اول اهمیت است و حقیقتی است که برای بسیاری از مردان، زنان و کودکان محروم، کیفیت کار مدارس با استفاده از رسانهها تعدیل میشود.
در بسیاری از کشورها، ایستگاههای رادیو ـ تلویزیونی، برنامههای آموزشی مفید و پرمحتوا و خلاق را گسترش دادهاند که برخی از انها جنبة رسمی دارد و دورههای رسمی تحصیلی و دورههای غیررسمی آموزش بزرگسالانی را که نیاز به دانش فنی دارند، کامل یا غنی میکند. برخی از کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه، برای برنامههای آموزشی، کانالهای جداگانة رادیو و تلویزیونی ایجاد کردهاند؛ درحالیکهدرکشورهایدیگر، برای مقاصد آموزشی، کارآموزی و فراگیری، زمانی را در جدول کلی برنامههای روزانه منظور میکند.[27]
تعمیم تکنولوژیهای ارتباطی به آموزش و پرورش، ناظران را بر ان داشته تا از تأثیر آموزش و پرورش رسانه ها، بر تکامل فکری سخن بهمیان آورده، از واژههایی چون تکامل معرفتی و الگوهای رفتاری استفاده کنند.[28]
روزنامه تاریخ تمدن به تعبیری تاریخ سیر افکار و عقاید بشر است. از یک جنبه، تاریخ روزنامهنگاری، تاریخ انتشار آگاهی فکریست.
نقش روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی در دوران انقلاب فرانسه، نهضت مشروطة ایران، تسلّط هیتلر بر اروپا، حمکرانی موسولینی در ایتالیا و بسیاری از وقایع و حوادث تاریخی غیر قابل تردید است.
امروزه تئوریهای ارتباطی و فنون روزنامهنگاری یکی از رشتههای علوم اجتماعی عصرما به شمار میرود و هزاران دانشمند و دانشجوی جامعهشناسی، علوم سیاسی و اقتصادی، در این رشته تحقیق و بررسی میکنند.
مطالعات و تحقیقات چندسال گذشته نشان میهد بسیاری از برنامههای عمرانی و توسعه در آسیا و آمریکای جنوبی و حتی در اروپا و آمریکا که همراه با ارتباطات اجتماعی و فنون تبلیغات روزنامهنگاری نبوده، بینتیجه مانده و فایدة مطلوب از انها حاصل نشده است.
مطالعة تاریخ ارتباطات و روزنامهنگاری هر کشوری، اولین قدم در راه توسعه و گسترش بیشتر دانش و علوم ارتباطات اجتماعی ان کشور است. تنها پس از بررسی عمیق در سیر افکار و عقاید عمومی و چگونگی پیدایش و تکامل روزنامه نگاری یک ملت است که میتوانیم بطور عاقلانه از دانستنیهای ارتباطی دنیای صنعتی برای ان ملت استفاده کنیم.[29]
به همین سبب میتوان گفت ارتباطات جمعی واقعی از زمانی پدید میآیند که هر فرد امکان مییابد به میل و دلخواه خود اطلاعات لازم را از طریق روزنامهها کسب کند و مورد استفاده قرار دهد. با این توجیه، پدیدة ارتباطات جمعی با پدیدة وسیع صنعتیشدن جوامع غربی همبستگی مییابد.
تکامل وسائل فنی چاپ، که تولید روزنامهها را به تعداد فراوان امکانپذیر میسازد؛ افزایش درآمدها، که فردیشدن خرید روزنامههاوگسترش کنجکاویها میشود، از شرایط اساسی هستند. تحت تأثیر این شرایط، تولید و انتشار اخبار روزنامهها از اصول تکنیک صنعتیشدن تبعیت میکنند و مصرف فردی اخبار نیز شرایط خاصی را ایجاب مینماید که به صنعتیشدن، سوادآموزی، ثروتاندوزی و توسعه شهرنشینی در جوامع غربی بستگی دارند.
برخی از کشورها، بردن اطلاعات و بویژه روزنامهها را بهدرون مدارس آغاز کردهاند تا از این طریق تلاش کنند به کودکان بیاموزند که نسبت بهاطلاعات، بهنحوی انتقادی واکنش نشان دهند.
نقش روبه افزایشی که ارتباط ایفا میکند، جوامع را مجبور میسازد تا با سیستمهای آموزشی خود مسئولیتی تازه واگذار کنند، مسئولیت آموزشی استفاده صحیح از ارتباط و تذکر خطرات شبهدانش و قدرت انفورماتیک.
انچه بهان نیاز است، شکل انتقادیتری از آموزش و پرورش است که توانایی ان را داشته باشد که فرد را از فریفتگی نسبت به تکنولوژی رها سازد، او را محتاطتر و مشتاقتر کند و به او نیرو دهد تا با قوة تمیز بشر میان محصولات رسانهای دست به گزینش زند. اکنون مسلم به نظر میرسد که بهبود در کیفیت روزنامهها یا برنامههای رادیو و تلویزیون به این نوع آموزش و پرورش بستگی دارد.[30]
در همه موارد؛ چه رسانه و روزنامهنگار، باید بکوشد تا ذائقه و سلیقه مخاطب را حدس بزند، یا در صورتی که پدید آورندگان به چنین کوششی نیندیشند، راه درست، ارزیابی و تحقیق است.
در رسانههای جدیتر و هدفدارتر، رابطة میان مخاطب و رسانهها از راههای مختلفی ممکن میشود.خوانندگان به انچه می خوانند یا میبینند و میشنوند، در طی زمان، واکنش نشان میدهند.
قدرت روزنامهها در گلچین کردن خواندنیها و رساندن سریع اطلاعات، بسیار عمیقتر و گستردهتر، نسبت به رسانههای دیگر است.[31]
تلویزیون از میان وسایل ارتباط جمعی، رادیو ـ تلویزیون، مهمترین وسیلة پخشخبر یا اطلاع در عصرما محسوب میشود. این دو وسیله، کوچک شدن کرة زمین و ایجاد همبستگی و نزدیکی میان ساکنان ان را فراهم آوردهاند.
تلویزیون از انجا که با اکثر حواسآدمی سروکار دارد، بیشترین تأثیر احساسی، عاطفی، و از همه مهمتر اطلاعاتی را برانسان میگذارد. تلویزیون در مدتی کوتاه، اطلاعات مورد نیاز، و خبر رویدادهای گوناگون را در دورافتادهتریننقاط دنیا بطور دائم مشتقیم در اختیار گیرنده قرارمی دهد این وسیله در نمایشیکردن و ارزشدادن به وقایع، مهارت خاصیدارد و میتواند به چهار طریق مختلف فضا را دگرگون سازد:
1. فاصلة میان نمایش و تماشاگر را از بین ببرد،
2. مرز میان زندگی خصوصی و زندگی اجتماعی را حذف کند،
3. هر حادثهای را ولو در ابعاد وسیع، در روی صفحة خود کوچک
و محدود سازد،
برای مثال: بمبارانی را که مدت 9 ساعت ادامه داشته، در 3 دقیقه نشاندهد، و یا آتشسوزیها و خرابیهای این بمباران را که در مساحتی حدود 60 کیلومتر مربع روی داده، در روی صفحة 26 اینچی نشان دهد.
4. به حوادث و اتفاقات چهرهای حزن انگیز یا لذتبخش دهد.
این تحولات، وضع جهان را از لحاظ روابط اجتماعی بکلّی دگرگون کرده است. قدرت درک بشر امروزی، خیلی بیشتر از توانایی عادی حواس پنجگانه و امکانات فردی توسعهیافته است. امروزه انسان در پرتو امواج صوتی و تصویری نه تنها در محیط کوچک زندگی خود حاضر است؛ بلکه در عین حال در همة نقاط عالم، در فضا و حتی تا حدودی در زمان نیز حضور دارد.[32]
انچه را که نباید از نظردورداشت، این است که اطلاعات و اخبار در تلویزیون دارای عمق و وزن خاصی است؛ زیرا تلویزیون دارای دو ویژگی عمده است:
1. صمیمیت 2. سرعت انتقال
دریافت یک خبر و اطلاع در منزل و حضور فیزیکی در یک صحنه در جمع انسانهای دیگر، هنگام وقوع حادثه میتواند اثرات متفاوتی داشتهباشد. تماشای یک واقعه در خانه و در دل خانواده، احساسی از صمیمیت و محرومیت پدیدمیآورد که بر اعتماد پیامگیر میافزاید؛ زیرا افرادی که برای اطلاع این واقعه در صفحة تلویزیون ظاهر میشوند، برای تماشاگران شناخته شدهاند و بر حسب عادت، مردم انها را در خانه میبینند و میپذیرند.
این امر موجب میشود تا انچه را که میگویند و نشان می دهند، زودتر مورد قبول همگان قرار گیرد.
مسألة دیگر، دراختیار قراردادن سریع اطلاعات، ان هم با تمام زوایا بهگونهای مستقیم به افراد استکه این امر میزان و اعتبار واقعی بودن اطلاعات را بالا میبرد؛ بهگونهای که تماشاگر احساس میکند در لحظة وقوع حادثه در انجا حضور دارد. این سرعت انتشار خبر در تلویزیون، بیاعتمادیهای تماشاگر را از بین میبرد و در واقع چیزی را برایش تعریف نمیکند؛ بلکه او را مستقیماً به محل حادثه میبرد و با چشمان خود همة وقایع را به تماشا مینشیند؛ اما در مورد افرادی که در صحنه حاضر هستند، مسیر نمیشود؛ زیرا تماشاگران حاضر در صحنه هم دادههای کمتر، و هم به طریق اولی، اطلاعات سادهتری در اختیار دارند؛ چه فقط جزء کوچکی از صحنه را تماشا میکنند. تنها امتیازی که حضور افراد در صحنه دارد این است که افراد میتوانند بهمیل خود تصاویرحائز اهمیت را برگزینند و بعضی جنبه های واقعه را نادیده بگیرید و یا روی بعضی دیگر، تعمداً پافشاری کنند؛ صداها را تغییر دهند و انها را تقویت یا تضعیف کنند.[33]
پژوهشگرانی مانند 'پاترسون» و «مککلور»، گزارش دادهاند که تماشای تبلیغات انتخاباتی و مبارزات سیاسی از تلویزیون، به اطلاعات فزایندهای در باب کاندیداها و مسائل مطرحه میانجامد.
پژوهشهای گوناگون در این زمینه نشانگر ان است که نقش سیاسی تلویزیون معمولاً جنبة صیقلدهی و مشخص ساختن باورهای مردم و تقویت نگرشهای قبلی انهاست تا تغییر عمدة نگرشها یا تعیین رفتار رأی دهی انها.
با وجود این، برخی از پژوهشگران رسانهای مانند «کامستاک» و دیگران بر اساس تحقیقات خود درسال 1978 بهاین نتیجه رسیدند که تلویزیون هنوز میتواند اثر سیاسی قاطعی بر رأی دهندگان و مبارزات انتخاباتی داشتهباشد؛ بویژه از ان رو که میتواند در یک زمان بهصد میلیون انسان دست یابد؛ انسانهایی که بیشتر انها، تلویزیون را به عنوان منبع اطلاعات ملی قبول کردهاند.[34]
«ژان کئانو» میگوید که: یک تلویزیون وقتی بد است که همشهریانی بسازد که بتوان به آسانی بر انها حکومت کرد.[35]
تلویزیون هنوز نخستین سالهای پیدایی خود را میگذراند و همچنان در مرحلهای است که توانمندی ان را به قدر کافی نشناختهاند؛ با این حال تلویزیون را رسانهای یگانه برای کاوش هنری هم دانستهاند؛ لذا تلویزیون این نوید را میدهد که نه تنها مواد تهیه و تدارک دیده شده را از پیش در اختیار آموزش قرار دهد؛ بلکه در عین حال وسیلهای برای بیان تخیلی دانشآموز در همة سنین باشد.[36]
رادیو رادیو و تلویزیون، هر دو دارای خصوصیاتی هستند که انها را بهصورت کاملترین وسائل ارتباطی درآوردهاند. این خصوصیات که نه با سیما و نه با مطبوعات هیچگونه وجه اشتراکی ندادند، رادیو و تلویزیون را بسیار بههم نزدیک ساختهاند؛ بطوری که هر دو عضو یک خانواده محسوب میشوند. بههمین مناسبت اتحادیه بینالمللی ارتباطات دور، برای انها تعریف مشترکی ارائه داده است. طبق این تعریف، رادیو و تلویزیون، یک سرویس ارتباطی رادیوئی است که برنامههائی به منظور دریافت مستقیم استفاده کنندگان پخش میکند.
برنامههای رادیوئی از ترکیب سهعنصر: کلام، موسیقی و صدا پدید میآیند و نیروی بیانی و ارتباطی خاصی تشکیل میدهند که از بیان مکتوب مطبوعاتی و بیان تصویری سینمائی یا تلویزیونی متمایز است.
عنصر صوتی رادیو نیز مانند کلام انسانی و موسیقی، دربیان رادیوئی نقش حساسی به عهده دارد و در صورتی که این عنصر با عنصر تصویری سینما یا تلویزیون مقایسه شود، اهمیت ان آشکارتر میگردد. تصویر سینمائی یا تلویزیونی، معرف اشیاء یا اشخاص است و وجود انها را به ما نشان میدهد؛ در صورتی که صدا فقط حرکت اشیاء و فعالیت افراد را به ما معرفی میکند.
با تمام احوال، عنصر صوتی برای بیان رادیوئی کافی نیست؛ زیرا بسیاری از اشیاء صامت میباشند و نمیتوان برای معرفی انها از پخش صدا کمک گرفت، علاوه بر این در بسیاری از موارد، یک صدای واحد میتواند معرف اشیاء یا حرکات مختلف باشد که در این صورت استفاده از ان تردید و ابهام پدید میآورد؛ بنابراین در اغلب موارد باید این عنصر با دو عنصر کلام و موسیقی ترکیب شود تا با توازن انها، ارتباط فکری و معنوی کامل برقرارگردد.
رادیو از لحاظ سرعت و مداومت انتشار و همچنین وسعت حوزة انتشار، برترین وسیلة ارتباط جمعی است. رادیو وقایع و حوادث را زودتر از مطبوعات و حتی تلویزیون در همه جا پخش می کند.[37]
اختراع رادیو در نخستین دهة قرن بیستم، انقلابی بزرگ بود. برخلاف مطبوعات، رادیو نیازمند عامة باسواد نبود و اجباری هم نداشت که برای رساندن پیام به مخاطبان خود به حمل و نقل زمینی متکی باشد. در روزهای نخستین، رادیو، بویژه یک وسیلة سرگرمی بود؛ اما رهبران سیاسی بزودی مزایای صحبت مستقیم با مردم را از طریق ان کشف کردند.[38]
برخی را عقیده براین است که دارای چنان قدرتی هستند که می توانند نسلی تازه برای اولین بار در تاریخ انسان پدید آورند؛ نسلی که با نسلهای پیشین بسیار متفاوت است؛ غرق در فضای ارتباطی جدید آکنده از دانستنیهای پیچیدهای است که حتی به هنگام فراغت، از ان متمتع میشود. «لازار» و «مرتن» در تشریح عقاید این عده از متفکران مینویسند:
«بسیاری تحت تأثیر همه جایی بودن رسانه ها و قدرت بالقوة انان به سختی هراسان شدهاند. در سمپوزیومی، یکی از شرکت کنندگان نوشت: قدرت رادیو را می توان با قدرت بمب اتم مقایسه کرد. اینان را عقیده بر این است که رسانههای جدید، ابزاری بس نیرومندند که می توان از انان در راه خیر یا شر با تأثیری شگرف سود برگرفت و چنانچه کنترل مطلوب وجود نداشتهباشد، امکان استفاده از این وسایل در راه دوم بیشتر است.[39]
«ژان کازنو» دربارة همین طرز اندیشه مینویسد: در این اندیشه در نظر مردم چه عادی و چه تحصیل کرده، رواج یافت که رسانهها قدرتی فوق تصور دارند و می توانند افکار فلسفی و سیاسی را منقلب نموده، شکل تازهای بدان بخشند و به اختیار، تمامی رفتارها را هدایت نمایند. کسانی که بر این عقاید تند تأکید میورزیدند، از کاربرد رسانهها؛ خصوصاًرادیو توسط هیتلر و رئیس تبلیغاتش؛ دکتر گوبلز تأثیر برگرفتند.»[40] از سال 1950، با کوشش مؤسسات سازندة گیرنده های رادیویی و بویژه مؤسسات ژاپنی، رادیوهای ترانزیستوری به سرعت در جهان گسترش یافتند. توسعة این رادیوها، رادیو های خانوادگی را که معمولاً بطور دستهجمعی مورد بهرهبرداری قرار می گرفتند، از رونق انداخت و استفاده از برنامههای رادیویی را بهصورت فردی درآورد؛ بدین طریق در زمانی که تصور میشد جاذبة نیرومند تلویزیون علاقة دیرین افراد را به رادیو کاهش خواهد داد، بار دیگر این وسیلة ارتباطی با مزایای تازه ای که گیرندههای ترانزیستوری برای ؛ان فراهم ساخته بودند، طرف توجه عمومی واقع شد و به فعالیت موفقیتآمیز در کنار تلویزیون ادامه داد.
پیشرفتهای فنی جدید و گوناگون شدن برنامههای رادیوئی، تهیه وسایل و تجهیزات بسیار گرانبها و ساختمان مراکز رادیوئی بسیار بزرگ را ایجاب میکند؛ در عینحال،کوچکتر شدن دستگاههای فرستنده و پیشرفتهای ضبط صدا، ایجاد ایستگاههای کوچک رادیوئی با تعداد محدودی کارمند و تکنسین را امکانپذیر ساخته است.[41]
کامپیوتر کامپیوتر مظهر انقلاب علمی و تکنولوژیکی است؛ اختراع کامپیوتر در عمل، کاربرد و تکامل ان، مشکلات نظری و عملی تازهای در روانشناسی و آموزش و پرورش به وجود میآورد.[42]
در سالهای اخیر، تشبیه فکر (و بطور کلی رفتار انداموارهها) و عملکرد کامپیوتر بسیار رواج یافته است. تجهیزات بسیار ارزان و بینهایت قابل انطباق، جایگزین تجهیزات سنگین و پرهزینة نخستین کامپیوترها شده است. اکنون قابل تصور است که بتوان یک سیستم ارتباطی سراسری در جهان ساخت که هر نقطه از این سیاره را به نقطة دیگر مربوط سازد. از سوی دیگر، امکان این امر نیز وجود دارد که با پردهای از شبکهها روبرو شویم که واحدهای غیر متمرکز خودمختار یا نیمه خودمختار را درهم ادغام کند.
تکنیکهای تازهای وجود دارد که قادر است مرکز اطلاعاتی را افزایش دهد و به مبادلة اطلاعات میان افراد کمک کند؛ از این طریق نیاز گروهها و جوامع تاحدّ زیادی رفع میشود؛ لیکن پیش از انکه اکثریت مردم دنیا قادر به بهرهبرداری از پیشرفتهای تکنولوژیک باشند، باید تغییراتی بسیار صورت گیر.[43] عجالتاً این پیشرفتها امتیاز انحصاری تعدادی از کشورهاست که برکشورهای روبهرشد که هنوز سرگرم تلاش برای ساختن تسهیلات اولیة ارتباطی هستند، برتری عظیم دارد.
بررسی جایگاه کامپیوتر در رویکرد تاریخی به فعالیتِ انسان نشان میدهد که کامپیوتر و دیگر ماشین ها در حکم اندامهایی برای ذهن هستند که دست بشر انها را ساخته است.[44]
پژوهشها نشان دادهاند که سازمان یابی فرآیندهای مسألهگشایی توسط انسان، بسیار پیچیدهتر از فرآیند های مشابه در عملکرد کامپیوتر است. در اکثر این پژوهشها معلوم شده است که فرآیند واقعی تجسس راهحل یک مسأله توسط انسان، صرفاً همان واقعیت یافتن الگوریتم نیست. این فرآیند در منتهای مراتب خود بهصورت فرآوردة کار خلاق انسان ظاهر میشود؛ لذا مقایسة فکر انسان و عملکرد کامپیوتر برمبنای واژگان تعاریف، روشی سبتاً منسوخ بهنظر میرسد.
بد نیست اشارهای هم به برخی از شیوههای انتقاد از مقایسة فکر انسان و عملکرد کامپیوتر کنیم. «اسلگل» فقط یک تز را رد میکند ـ کامپیوتر فقط میتواند کاری را انجام دهد که به او گفته میشود؛ حال انکه از انسان بیش از این هم ساخته است. بهنظر اسلگل، انسان هم به تعبیری، تنها قادر به انجام کاری است که از او خواسته میشود؛ برای مثال وراثت به انسان میگوید چهکند و راههای کسب تجربه از محیط را برایش تعیین میکند. نویسنده بر این اساس نتیجهمی گیرد که استدلالهای استوار، برکمهوشی کامپیوتر نسبت به انسان باطلاند؛ اما نظری هم که اسلگل متقابلاً ارائه میدهد، کاملاً متقاعد کننده نیست. تحقیق نشان داده است که حتی در رفتارهای به اصطلاح غریزی حیوان هم عوامل وراثتی، پیشاپیش جهت ثابتی را در قبال محیط تعیین نمیکنند.[45] استفاده از کامپیوتر برای انباشت اطلاعات، مرحلة جدیدی در سیر تکامل «حافظة مصنوعی نوع بشر» است و استفادة مؤثر ازکامپیوتر برای تجسس دادهها در این حافظه، فعالیت انسان را دگرگون میکند. کامپیوتر موجب تمرکز برخود مسألهگشایی خلاق میشود. نظامهای دیگری برای ایجاد بین منابع ذهن آدمی و منابع ماشین شمارشگر از اینجا و انجا بوجود آمده که از ان جمله استکارهای گرافیکی با کامپیوتر، تبدیل تصاویر، دگرگونی مداوم دادهها و سایر شکلهای کشف رویدادها.[46]
استفاده از کامپیوتر، واسطة روابط انسانی است. استفاده از کامپیوتر موجب میشود که فعالیت انسان ساختار کاملتری بهخود بگیرد؛ اما این روانشناختی به این معناست که کامپیوتر باید با فعالیت انسان سازگار و انسان نیز با شرایط کار کامپیوتری سازگار باشد؛ ضوابط اجتماعی نیز بهمعنای هدفهایی است که از کاربرد کامپیوتر در نظام اجتماعی معینی داریم. شالودة اجتماعی کاربرد کامپیوتر مستلزم توجه به افزایش جنبههای آفرینندة کار انسان است.[47] در پی تحولات شگرف رخ داده در عرصة فناوری کامپیوتری و ارتباطات، جریانی پدیدار گشت که «بازار جهانی» اولین نتیجة ان بود. در چنین عرصهای دُوَل شکست خوردهای چون ژاپن و آلمان توانستند مجدداً برای خود جایگاهی بیابند و حتی بر دولتهایی چون انگلستان و فرانسه در جدول اقتصادی پیشی گیرند. این تحول در مناطق مختلفی از جمله اتحادیة اروپا، چهار ببرآسیا، هند و اندونزی بهچشم می خورد. در این بازار جهانی، مفاهیم و مقولات، معانی تازهای مییابند و مسایل جدیدی معضل بهشمار میروند که در پیش از این چندان محل توجه نبودند. افزون بران که در نبود کمونیسم، سرمایهداری سلطة بیمنازع خود را بر قلمرو جهانی تحمیل نموده و چنان برمیآید که الگوهای خرد معارض، با معضلات جدیای در قرن آینده برای استمرار حیات خود مواجهاند.[48]
ماهوارهها مسأله تمامیت ملی، بویژه در کشورهایی که مناطق و مردم انها به دلیل موانع زبانی فرهنگی و جغرافیایی از یکدیگر دور افتادهاند، یک مسألة حاد بهشمار میآید. بسیاری از دولتهای ملی امیدوارند تا از طریق سیستمهای ارتباطی ماهوارهای، براین موانع غلبه کنند و فرهنگهای متفاوت و جمعیت پراکنده را تحت مجموعة ارزشها و نمادهای ملی متحد سازند. علاوه بر تقویت تمامیت ملی، چنین گمان میرود که یک نظام تمامعیار ارتباطی ملی بتواند برای برنامهریزان ملی موقعیتی را فراهم سازد تا با استفاده از ان، وضعیت آموزش و برنامهریزیها را بهبود بخشند.[49]
اخیراً روزنامة واشنگتن پست با انتشار گزارش ویژه و مفصلی، پیرامون سیستم جدید هدایت ماهوارههای جهانی «گپس» نوشت:
«دیوید هینسون، سرپرست سازمان هواپیمای فدرال آمریکا خاطر نشان ساخته است که برای اولین بار در تاریخ، خلبانان هواپیماهای خصوصی میتوانند صرفاً با هدایت ماهوارهها و بدون هیچگونه نیازی به برجهای مراقبت زمینیدر آسمانها پرواز کنند.
سیستم ماهوارهایجهانی «گپس» که درطول یکسالگذشته، بهرهبرداریهای عمدهای برای ان شناسایی شده، با فراهم ساختن امکان برقرار کردن تماس بین شیء در حال حرکت مثل هواپیما و کشتی و اتومبیل در هوا و زمین و بر روی آب، با چندین ماهوارة مختلفی که به دور مدار زمین در دوران هستند، هدایت دقیق مسیر مورد نظر را میسر میسازند.
این سیستم شامل 24 ماهواره است که در مدار یازده هزار مایلی بالای کرة زمین قرار دارد و کشتیها، هواپیماها و یا اتومبیلها وکامیونهای در حال حرکت، میتوانند با استفاده از یک دستگاه گیرندة مخصوص و کوچک،علائم ارسال شده از چهار ماهوارة مختلف را همزمان دریافت کرده، مسیر حرکت و موقعیت خود را با دقت هر چه تمامتر مورد ارزشیابی قرار دهند و دقیقاً مشخص کنند که در چه نقطهای از سطح کرة زمین قرار دارند.
سیستم «گپس» در زمینة نظامی نیز کاربردهای متعددی دارد و به عنوان مثال، میتوان هدفهای نظامی موشکها را با دقّت خاصی تعیین و شناسایی میکرد.
سیستم ماهوارهای جهانی «کپس» در حال حاضر در برخی از خودروها، اتومبیلها، کامیونهای باربری، قطارها، کشتیها و هواپیماها مورد استفاده قرار میگیرد و تأثیر عمدهای در طرح فرودگاههای آینده دارد.[50]
«دانیل گولرنیک» رئیس سازمان ناسا میگوید:
بزودی ماهوارههایی بهنام «تی. آر. دبلیو» و «سی.تی.ای» توسط یک کمپانی امور فضایی مقیم کالیفرنیا در ایالت مریلند ساخته خواهدشد که قادرند یک درخت افرا را از یک درخت نارون تشخیص دهند و خواهند توانست بگویند که آیا این درختان سالم هستند یا خیر. این ماهوارهها، آغاز هجوم حشرات و زمان برداشت محصول کشاورزان را نیز پیشبینی خواهند کرد. ماهوارهای که شرکت «سی. تی. آی» میسازد، قادر خواهدبود اشیایی به بزرگی سهمتر را در مناطقی که در انها ساختمان شده مشاهده کند و به برنامهریزان شهری اطلاعات بدهد. پیش از این، هرگز چنین کاری از طریق فضا عملی نبوده است.
هر دو ماهواره قادرند مناطقی را که زیرابر پنهان ماندهاند، بهخاطر بسپاردند و در وقت مناسب، ان مناطق را مورد بررسی قرار دهند و بدین ترتیب سرانجام رؤیای برتری فکر و اندیشه بر ماشین که رؤیایی دیرینه بود، تحقق مییابد و پافشاری در از میانبرداشتن بعد مکان و زمان بهوسیلة ارتباطی جدید، تعبیری جدیدتر پیدا میکند و به قول «نیل پستمن»:
«چشماندازهای افسانهای و شگفتآفرین توسط تکنولوژی، به اندازهای انسان را مجذوب و مسحور میکند که فرهنگ خود را یکسره در اختیار ان میگذارد؛ هرچه از تکنولوژی زاده شود، میپذیرند و هرچه را تکنولوژی نابود کند، بیاندک حسرت و شکوهای فراموش میکنند.»[51]
از ماهوارهها برای مکالمات تلفنی از راه دور، پیشبینی وضع هوا و ارسال امواج رادیویی و تلویزیونی نظیر مسابقات بینالمللی و خبرهای جنجالی استفاده میشود. افزون براین، بیمارستانها، دانشگاهها و مزارع، مشاغل بزرگ و کوچک و دولت بهصورت دم افزون و بنا برنیاز خود وابسته میشوند و با اتصال به خطوط رایانه و تلفن، اقتصاد وتجارت جهانی را تغییر میدهند.[52]
درگذشته، به رسانهها به مثابة پدیدههایی ذاتاً تکنولوژیک نگریسته میشد که کم و بیش، از سایر جنبههای اجتماعی جدا بودند. به پایگاه انها در سیستم سیاسی، به وجه مشترکشان با ساختارهای اجتماعی بندرت فکر میشد؛ با توجه به این امر روشن میشود که چگونه برخی از جوامع زیر بناها یا نوآوریهای فنی را که هیچ نیاز واقعی به وجودشان نبود، برمی گزیدند. امروزه در بسیاری از جاها ارتباط، بیشتر به منزلة فرآیندی تلقی میشود که باید در چهارچوب اجتماعی وسیع خود بررسی شود.
نتیجة این رهیافت تکنولوژیک ان بود که ارتباط، اختیارات مطلق یافت. برخی از ناظران احساس میکردند که نفوذ رسانهها چنان شدید است که واقعاً می توانند به مخاطبین خود بگویند چگونه بیندیشند و رفتار کنند.
شکی نیست که مطبوعات، رادیو و تلویزیون، استعداد ان را دارند که افکار و عقاید را نه تنها منعکس سازند؛ بلکه انها را شکل دهند و در شکل گرفتن مواضع، نقش داشته باشند.
تلاش برای دستیابی به مخاطب بیشتر، رسانهها را وادار کرده است تا به عامة مردم انچه را که میخواهند یا گمان می رود که میخواهند، بدهند این امر ـ اگر نه همواره ـ اغلب منجر به کاهش کیفیت برنامهها میشود. وابستگی روزافزون رسانهها، اعم از دولتی یا خصوصی به آگهیهای تجاری، منجر به ایجاد روحیة سوداگرایی میشود که در ان مصرف به خودی خود بهصورت هدف در میآید.
بسیاری از ناظران احساس میکنند که رسانهها بهجای اشاعة دانش و فرهنگ مبتنی بر تعداد آرا، تصوری موهوم از جهان به وجود میآورندو در برخی موارد، فشار بازار موجب استاندارد شدن محتوای برنامه میشود؛ اما در سایر موارد منجر به تمرکز قدرت در دست اقلیتی میشود که به منابع اطلاعات و همچنین کنترل آلات و ابزار ارتباط دسترسی دارند.
اتخاذ رویههای مشخص سیاسی و بوروکراتیک، در حقیقت به نازایی فکری کشانده میشود. وقتی جریان اطلاعات کاملاً برنامهریزی و هدایت شده و متمرکز باشد، بعید نیست رسانهها وادار شوند که پذیرش اندیشه های مصوب را به قیمت اندیشة مستقل و داوری انتقادی ترویج کنند و گاهی موفق به انتقال ارزشها و هنجارهایی شوند که گروه مسلط، ان را پرورش میدهد و تقویت میکند؛ از سوی دیگر، رسانهها به هنگام اقتضا، به شرح بیپردة آرزوها و شیوههای جایگزین زندگی پرداختهاند و هرچند بطور ناآگاه، اختلاف عقیده، ارزشهای ضد فرهنگی، و اشکالگوناگون اعتراض را بهنظر منطقی جلوه دادهاند؛ لیکن بررسیهای اخیر، این تصویر پرتضاد را تا حدّ زیادی تعدیل میکند. این بررسیها به جای اینکه تمام قدرت را ناشی از رسانهها بدانند، بطور مشخص بهعواملی چند اشاره میکنند که در فرآیند اجتماعی کردن دخالت دارند.
اغراق آمیز به نظر میآید که مسئولیت تمام پیشرفتها یا از سوی دیگر مسئولیت تخریب کیفیت زندگی و کاهش کیفیت فرهنگ به سطحی ابتدایی را به عهدة رسانهها بهعنوان یک عامل تغییر اجتماعی بگذاریم؛ نه ساختارهای ارتباط و نه پیغامهایی که ارسال میشود، هیچ یک بیطرف یا خنثی نیستند.
گزینش تکنولوژیها درست بهاندازة محتوای برنامه، داوری ارزشی را منعکس میکند. هیچ پیامی نمیتواند مطلقاً عینی باشد؛ حتی در انتخاب واژههایی که بهکار میروند، داوریهای ضمنی منعکس میشود. انان که به رسانهها اعتماد کامل دارند، باید آگاه باشند که ان تصویری را از واقعیت بهدست میآورند، هرگز نمیتواند مطلقاً دقیق تلقی شود. همچنین باید بهیاد آورد که ارتباط، قدرت نامحدود ندارد و نمیتواند طبیعت روابط میان فردی یا اساس زندگی اجتماعی را تغییر دهد. ارتباط زمانی بیشترین تأثیر را دارد که سایر عوامل اجتماعی، ان را تقویت کنند؛ یعنی زمانیکه پیامهای ارسالی به انعکاس علایق تازه یا علایق عمومی که دیگر قوام یافته است، بپردازد.
کوتاه سخن انکه از ارتباط میتوان برای ایجاد شرایطی بهتر یا بدتر استفاده کرد این مسئولیت سیاستگذاران و اهل فن است که مراقبت کنند تا دامنة خطرکردنها محدود شود و کژیها اصلاح گردد.[53]
یکی از تأثیرات ظهور و گسترش انفجارآمیز رسانههای گروهی، همچنان که «مارشال مکلوهان» در کتاب راهنما و ارزشمندش بهنام «رسانه پیامآور است» بیان کرده، کوچکتر نمایاندن وسعت و پهناوری کرة زمین که روان آدمی را آزرده میسازد، است. به دلیل وجود رادیو، تلویزیون و ارتباطات رایانهای، اکنون جهان کوچکتر از همیشه در طول تاریخ بشر بهنظر می رسد. تنها با اشارهای به دستگاه کنترل از راه دور تلویزیون، ما میتوانیم شاهد وقایع در لحظة رخ دادن انها، درست در ان سوی کرة زمین باشیم. پیامد این ارتباط جهانی در سطح منطقهای این است که می توانیم تعبیر خود را از لغات و اصطلاحات، حتی از روی زبانهای مختلف، بهبود بخشیم.
همچنان که دنیای ما کوچکتر میشود، ما متجانستر و شبیهتر میشویم و درکمان از یکدیگر عمیقتر می گردد.
تنها صدو بیست سال پیش، که این مدت کمی بیشتر از عمر یک انسان است، مبارزة دوبهدو [دوئل]، در برخی از ایالات آمریکا قانونی بود. لغزیدن یک کلام نامناسب از زبان کسی، یا گرفتن حالت و سیمای بخصوصی بهخود، از جانب شخص ممکن بود اهانت به ناموس و آبروی یک نفر دیگر تلقی شود؛ در حالی که چنین امری در ناحیهای دیگر اهمیت چندانی نداشت و منجر به جنگ و دعوا نمیشد. در یک جای دیگر بهانهای بود برای ارتکاب قتل.
اشتباهاتی از این نوع، کمکم نایاب و نایابتر میشود؛ چرا که ما از طریق فرهنگهای فرعی در نواحی مختلف، منظور یکدیگر را بهتر و روشنتر از گذشته درک میکنیم.
انتقاد کنندگان ممکن است به خاطر عمل فرساینده و تحلیل برندة تلویزیون که بسیاری از اختلافات منطقهای را از بین برده است، سوگواری کنند و از بین رفتن تنوع انسانها حقیقتاً مشکلاتی ایجاد کردهاست؛ اما از طرف دیگر، رسانههای گروهی امروزی، مردم را به هم میشناسانند و با انجام دادن این کار. ما را به یکدیگر نزدیکتر میکنند.
همچنان که ما معنی کلماتی را که در سراسر کشور و حتی درجهان بهکار میرود باهم تطبیق میدهیم و انها را یکی میکنیم، چنان وارد ذهن یکدیگر میشویم که تاکنون هرگز سابقه نداشته است؛ به این ترتیب به گفت و شنودمان عمق و معنا میبخشید.[54]
جامعهشبکهای
جهان در آغاز هزارة سوم، مطابق دیدگاه و بیان تافلر، جابجایی تازهای را در ماهیت قدرت میآزماید و از «عصر ارتباطات» که تافلر ظهور ان را نوید داده بود، به «عصر اطلاعات» منتقل میشود؛ در این انتقال ان چه بیش از همه به چشم میآید، ظهور گونة تازهای از جامعة انسانی است که چونان شبکهای هستومند مینماید که اعصاب و کانالهای ارتباطی ان را رسانهها، و روح حاکم بران را اطلاعات، تشکیل میدهد.
جامعة شبکهای با تعریف فوق، تعریف تازهای از زندگی بهدست میدهد که در ان منفعت و به تبع ان امنیت، معنایی تازه مییابند.
«مانوئل کاستلز» اولین مجلد از «عصر اطلاعات» را به بحث در زمینة ماهیت جامعه جدیدی اختصاص داده که با تجربة پیشینی انسان بسیار متفاوت میباشد؛ به اعتقاد وی، جامعه شبکهای محصول سه فرآیند مهم قرن بیستم است:
«این سه فرآیند عبارتند از : انقلاب اطلاعات، که ظهور جامعه شبکهای را امکانپذیر ساخت؛ تجدید ساختار سرمایهداری و اقتصاد متکی به برنامهریزی متمرکز از دهة 1980 به این سو با هدف غلبه بر تعارضهای درونی این دو نظام: و نهضتها و جنبشهایی مانند فمنیسم و طرفداری از محیط زیست.»
این جامعه که قرار است به زندگی انسان معنایی تازه ببخشد، مبتنی بر اصول و مبانیای است که مهمترین انها عبارتند از:
1. ارزشمندی اطلاعات: بحث از اطلاعات در جامعة شبکهای ناظر بر سه حقیقت عمده میباشد:
الف: رقابت در جامعة شبکهای بیش از هر چیز، بر سر معرفت، دانش، اطلاعات و شیوههای پردازش ان خواهد بود.
ب: مهمترین صفبندی در این جامعه، بین صاحبان اطلاعات از یک طرف و محرومان اطلاعات، از طرف دیگر میباشد.
ج: ابزارهای الکترونیکی با حضورخود به بحث اطلاعات، پیچیدگی و ظرافتی دوچندان می بخشند.
2. حاکمیت اقتصاد جهانی: وی با تفکیک بین «اقتصاد جهانی» با «اقتصاد بین المللی» بیان میدارد که مفهوم، نخست از دو واقعیت مهم سیراب میگردد:
الف: نظام اقتصادی واحدی شکل میگیرد که کلیه فعالیتهای اقتصادی در درون ان معنا میشود.
ب: بازیگران فراملیای پابه عرصة وجود میگذارند که به مراتب از بازیگران ملی قویتر و مؤثرترند.
ج: تراکم زمانی و مکانی: جامعه شبکهای به علت بهره مندی از امکان بالای برقراری ارتباط، با برانداختن معانی سنتی زمان و مکتن بهجای نظم طبیعی قدیمی و حتی نظم مکانیکی صنعتی، نظم شبکهای را مطرح میسازد که در ان همه چیز در ان واحد با یکدیگر مربوطاند.
3. تراکم زمانی و مکانی: جامعة شبکهای بهعلت بهرهمندی از امکان بالای برقراری ارتباط، با برانداختن معانی سنتی زمان و مکان بهجای نظم طبیعی قدیمی و حتی نظم مکانیکی صنعتی، نظم شبکهای را مطرح میسازد که در ان همه چیز در ان واحد، با یکدیگر مربوطاند.
4. فرهنگسازی: جامعهشبکهای به کمک اطلاعات متکثر و متنوع، فضای مجازیای را ایجاد مینماید که برای بازیگران همچون فضای واقعی قابل قبول است. این امکان اعجاببرانگیز از به استخدامگرفتن فناوریهای الکترونیک فراهممیآید و از این روی فضای جامعه شبکهای با ان چه واقعیت میخوانیم، متفاوت است.
5. روابط حقوقی خاص: در جامعة شبکه ای، روابط و مناسبات بین اجزاء، تصلّب حقوقی پیشین را نداشته و از انعطاف بسیار زیادی برخوردار است. معمولاً الگوهای حقوقی، محدود و با حجم کوچک ترجیح دادهمیشوند؛ علت این امر ان است که سرعت انتقال در این جوامع بسیار است. از اینرو حجیمکردن لایههای حقوقی بههیچ وجه توصیهنمیشود.
جامعة شبکهای به شدت رسانهای میباشد؛ به این معنا که برخلاف جوامع قبلی که رسانهها صرفاً به مثابة ابزارها نیرومند قدرت و یا انتقال پیام در جامعه فعال بودند، در این جامعه، رسانهها صرفاً به مثابة ابزارهای نیرومند قدرت و یا انتقال پیام در جامعه فعال بودند؛ در این جامعه، رسانهها با زندگی شبکه ای درآمیخته و از اینرو کلیه حدومرزها درهم میشکنند؛ فروپاشی این مرزها از حیث امنیتی برای نسل حاضر، نشانهای خطرناک ارزیابی میگردد؛ چرا که کلیه منافع ملی را تهدید مینماید؛ اما در جامعه شبکهای، واقعیتی مسلم پنداشته میشود که گریزی از ان نیست.
با این ملاحظه مشخص میگردد که تأمین منافع در جامعة شبکهای، بدون توجه به «رسانه» در جایگاه سلسله عصبی جامعة شبکهای، نه تنها ممکن است؛ بلکه بالاتر از ان، تنها روش ممکن بوده و راههای دیگر کاملاً مسدود میباشد؛ بههمین خاطر کاستلز صراحتاً مینویسد:
«سیستمهای تلویزیونی، استودیوهای تولید سرگرمی، مرکز گرافیک رایانهای، گروههای خبری و دستگاههای متحرک تولید، ارسال و دریافت علایم، نقاط اتصال شبکة جهانی رسانههای جدید هستند که کانون بیان فرهنگی و افکار عمومی در عصر اطلاعات است؛ به عبارت سادهتر، رسانه، رگهای پیکرة موسوم به جامعة شبکهای است که خون اطلاعات در انها جریان دارد و از این رو هرگونه نقل و انتقال اطلاعاتی باید ضروزتاً و لزوماً از این طریق صورت پذیرد.[55]
انتقال به عصر اطلاعات، بیانگر گذار مهمی برای انسان معاصر میباشد که تمام ابعاد زندگی او را بهنوعی دربرمیگیرد. از این میان، شکلگیری ارتباط تازهای بین منفعت و امنیت، از اهمیت ویژهای برخوردار میباشد؛ چرا که دلالت بر پیدایش جهان نو بنیادی دارد که در ان کاستیهای چهارگانهای که ذکر ان رفت، در پرتو تحقق جامعة شبکهای رنگ می بازد. جامعة شبکهای با مسدود کردن باب شکلگیری دولتهای فریبگر، با یاری جستن از اصل شفافیت که از طریق جریان آزاد اطلاعات ممکن میگردد؛ دولتهای مستبد که از رهگذر حاکمگشتن عقلانیت بر سیاست جهانی تحصیل میشود؛ هرج و مرجگرایی، که به واسطة ایجاد ارتباطات متقابل بین بازیگران و بسط شبکة ارتباطی عملاً پدید میآید؛ و سرانجام ملیگرایی افراطی، که از طریق باز تعریف امنیت در قالب الگوی جهانی صورت میپذیرد، جهان تازهای را بنیاد میگذارد که در ان «منفعت طلبی» چون به سود همگانی منتهی میشود، از فراگرد بستة «منفعت ـ ناامنی» خارج شده، سمت و سویی تازه مییابد.
تفسیر بالامبتنی بر برداشت تازهای از منفعت و امنیت میباشد که در صورت تحقق، میتواند برون شو جدیدی را در سیاست بینالملل، فراسوی انسان معاصر بگشاید. از این ایده به «امنیت شبکهای» یاد میشد که متعلق به گفتمانی تازه در مباحث «امنیت پژوهی» بوده و میطلبد که مورد تأمل مستقل قرار گیرد؛ اما وجه ایجابی نظریة «جامعه شبکهای» به مراتب چشمگیرتر مینماید؛ چرا که نوید دهندة آیندهای اطمینان بخش برای انسان میباشد که در ان نفع همگان درکانون معادلات بین المللی میباشد. از این منظر عصر حاضر نسبت به اعصار پیشین، یگانه بوده و در برگیرنده انتقالی سرنوشتساز میباشد؛ انتقالی که میتوان از ان به مثابه نقطه عطفی در سیر تحول سیاسی ـ امنیتی انسان بر روی زمین یادنمود.
مجموع ملاحظات فوق، مبین تحول جوامع ملی و تبدیلشدن ان به گونهای تازه از روابط میباشد که ماهیت ان را ارتباطات درهم تنیده و وحدتی یکپارچه تشکیل میدهد؛ جامعهای که تمام جوامع ملی را فراگرفته و بهصورت شبکهای واحد به یکدیگر متصل میسازد.[56]
«همه جهان جدید بهصورت یک شبکه درآمده است؛ شبکة هستومندی است که باعث اصلی تاروپود ان را اطلاعات و نظام ارتباطات الکترونیک تشکیل میدهد.»
از سال 1940 که امواج رادیویی به نوعی به بسط اطلاعات اقدام نمودند تا به امروز که رسانهها توسعه چشمگیری یافتهاند، عملاً یک سئوال مهم برای تحلیلگران سیاسی و اجتماع مطرح بوده است و ان این که: تأثیر امواج بر تغییرات اجتماعی چیست؟ انچه در بسیاری از کشورهای جهان سومی رخ داده، ارزشهای بنیان برافکنانهای بوده که از طریق اطلاعات پخش شدهاند، رسانهها تأیید و تقویت شدهاند؛ بهعبارت دیگر این رسانهها بر افکار عمومی، ثبات سیاسی در کشورها را دستخوش تحول ساخته است.
مفهوم آزادی در جهان امروز، محور بحث سیاسی است. این مفهوم انقدر جلب توجه و احترام کرده است که حتی اگر این احترام در برخی موارد احترامی باشد که فساد برای فضیلت قایل است، هرنوع نظام سیاسی ادعا میکند به آزادی صورت واقعیت میدهد یا دستکم بهسوی ان در حرکت است و راست است که کلمة آزادی را همراه با دموکراسی و سوسیالیسم و صلح، به نحوی متفاوت تفسیر و تعبیر میکنند و دشوار است به یک تعریف مورد قبول عامه از آزادی یا حتی آزادی بیان دستیافت.
در دورة پیشتازی، تأکید برآزادی افکار و عقاید قرار داشت. با توسعة مطبوعات با ثباتتر و فراگیرتر، محور تأکید بر انتشار اطلاعات تغییر پیدا کرد و حق شهروند در دسترسی به اطلاعات نخست، و پیش از همه، این حق بود که او را از هر انچه که ممکن بود بر زندگی روزانة وی تأثیر بگذارد و او را در تصمیمگیریهایش یاری رساند و به اندیشیدنش کمک کند، آگاه نگاه دارند؛ در همان حال که فنون تازه، امکان دسترسی بهتر به ارتباط را در سطحی ملی و سپس در سطحی بهمقیاس جهانی میداد، محدودة این حق گسترش مییافت.[57]
نتیجة این آزادی، حق دسترسی روزنامه نگار بهحقایق و اسناد بود که با بهدست آوردن این حق، امور سیاسی از حالت محرمانه بیرون میآمد و روزنامهنگار، حق و امکان انتشار اطلاعات را بهدست میآورد، تغییر داد و آزادی اطلاعات را از طریق دیگر به خطر انداخت. با هر اختراع تازه، مبلغ سرمایة مورد نیاز افزایش یافت.
در بیشتر کشورها دسترسی به مطبوعات چاپی که روزبهروز پرهزینه میشد، و بویژه دسترسی به رادیو و تلویزیون بهاین معنا بود که مردم کمچیز در بهترین وضعیت قادر نبودند با شرایط مساعد رقابت کنند. از دیدگاه نظری، هرکس حق آزادی بیان داشت؛ اما در عمل امکان نداشت این حق را بطور برابر اعمال کرد. در همین حال، دولت به نیروی بالقوة رسانه ها در نفوذ به فکر شهروندان پیبرد.
سیاست مؤثرتر استفاده از فنون تازه در جهت اهداف دولت، جایگزین استراتژی کهن سرکوب آزادی بیان شد. از انان پس به وضوح، مسائل ارتباطات بهنحوی فزایده، رنگ سیاسی اقتصادی و اجتماعی گرفتهاست؛ لیکن این مسائل با تناقضی اساسی ظاهر شدهاند. بالا رفتن سطح آگاهی در سراسر جهان، مبارزه با بیسوادی و حصول استقلال ملی، شمار کسانی را که اکنون خواستار اطلاعات هستند و کسانی که تبدیل به پیامرسانان بالقوه شدهاند، بهشدت افزایش داده است.
در ضمن، حرکتی برای تمرکز وجود داشته است که فشارهای مالی ناشی از پیشرفت، موجب بروز ان شده است؛ در نتیجه شمار نسبتاً زیادی از پیام رسانان کم شده است؛ در حالی ک قدرت پیامرسانان باقی مانده افزایش یافته است.[58]
وجود راه حلهای علمی و قاطع برای مشکلات سیاسی ارتباط و بویژه دسترسی به رسانهها، بستگی به ایجاد تعادل میان منافع مشروع دولت و حقوق سیاسی یا دیگر جریانهای عقیدتی دارد. راه حلها لزوماً برحسب ساخت سیاسی، میزان توسعه، وسعت و منابع هرکشور تفاوت میکند؛ اما نباید برای جلوگیری از آزادی بیان به ضرورتهای عملی و به مقتضیات ایدئولوژیک استناد کرد؛ حتی چنانچه این تعادل حاصل شود، خطرهای دیگر در کمین است، یکی از این خطرها نخبهگرایی است؛ علاقهای که حتی در روزهای نخستین کار مطبوعات آزاد وجود داشت. مسیر ارتباطات که اجباراً از بالا به پایین است، از رهبران سیاسی، روشنفکران برجسته یا افراد قدرتمند در دیگر بخشهای زندگی ملی، اغلب شهروند معمولی را به نقش دریافت کنندة منفعل تنزل میدهد و علایق و آرزوهای او را تحتالشعاع قرار می دهد. بازکردن راهی روبهبالا برای ارتباط، وظیفهای است دشوار، که تمرکز بیش از اندازه، این وظیفه را پیچیدهتر میکند. چنانچه دسترسی به رسانهها در سطح ملی یا بینالمللی محدود به گروههای مسلط سیاسی یا فرهنگی شود، این خطر بزرگ وجود دارد که الگوهایی تحمیل گردد که با ارزشهای اقلیتهای قومی، فرهنگی و مذهبی، تعارض پیداکند.
حالت خطرناک دیگر، هنگامی پدید میآید که انان که به رسانهها دسترسی دارند، خواهان تمام آزادی برای خود باشند و از پذیرش هرگونه مسئولیتی در قبال عموم، سرباز باز زنند. درچنین حالتی، این حقیقت نادیده گرفته میشود که در امر ارتباط، همانند امور دیگر، آزادی و مسئولیت، تفکیک ناپذیر هستند. آزادی اطلاعات را میتوان با ملاحظات اخلاقی سازش داد و این، از طریق پیش رفتن راهی دشوار میان احترام بهحقوق فردی و حقوق میژة اجتماع ـبطورکلی ـ میسر است؛ مسئولیت باید بیشتر مبتنی بر احترام به حقیقت باشد تا وجود یک حق ناشی از قانون اساسی.
تجویز درمانهای کلی بدون درنظر گرفتن اوضاع و احوال ملی و منطقهای کار بیهودهای است. باقبول خطر ایجاد بحث و مجادله، میتوان گفت معیار اصلی آزادی اطلاعات، تنوع منابع، بعلاوة دسترسی آزاد به این منابع است. وقتی که گروههای مسلط این منابع را کنترل میکنند، نام سیاسی هرچه که باشد، آزادی خوار و بیمقدار شمرده میشود.
اگر قرارباشد شهروندان دربارة مسائل عمومی داوری درست و اساسی بهعمل آورند، وجود طیف گستردهای از اطلاعات و عقاید، ضروری است و این در حقیقت معیار نظامهای ارتباطی در جوامع دموکراتیک است.[59]
جهانیشدن
جهانی شدن اگر چه پدیدة قدیمی است؛ ولی امروزه یکی از مهمترین واژههایی است که در مقابل مفاهیم دیگری نظیر «عصر ارتباطات پست مدرن» وارد مباحث تحلیل جهانی کنونی شده است. این پدیده یکی از دغدغههای ربع آخر قرن بیستم است؛ پدیدهای که از ان سخن زیاد بهمیان میآید ولی معنای بسیار مبهمی دارد.
«انتونی گیدنز»، جامعهشناس نامآور انگلیسی، اعلام کرد که مفهوم جهانی شدن معنای محدودی دارد؛ اما بسیاری از نویسندگان معنای دقیق ان را نمیدانند از اینرو برای یک مفهوم قدیمی و کهن، واژههای جدیدی وضع میکنند.
بنابر شواهد تاریخی، نخستین نویسندگان و اندیشمندانی که در این زمینه سخن گفتهاند، عبارتند از: «فردیناند تونیس» در آلمان و «گابریل تارد» در فرانسه. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم انها معتقد بودند که سرانجام دولتهای ملی براثر رسانههایی نظیر «مطبوعات بزرگ» به یک دولت جهانی مبدل خواهند شد و یا یکی از نکات برجسته، طرح معروف «مارشال» وزیر امور خارجه آمریکا در 5 ژوئن1947، این بود که باید باریختن پول در بازار جهانی، رضایت خاطر کشورهای مقابل را در بازکردن دروازههایشان بر روی محصولات فرهنگی بهدستآورد.
امروزه در بیشتر آثار نویسندگان معاصر، مفهوم جهانیشدن، که بهعنوان جهانی واحد تلقی میشود، در مقابل پدیدة «محلیگرایی» قرار دارد که به معنای پایبندی وفاداری محلی همراه با عضویت چندگانه در دیگر جوامع بشری مطرح است.
بهمنظور کنکاش در معنای جهانیشدن لازم است انگیزههای پیدایی مفهوم جهانیشدن و پیامدهای ان و نقش ارتباطات در جهانیشدن و آمادگی ایران را برای ورود به ایندوران مورد وارسی دقیق قرار دهیم.[60]
تعاریف مختلفی از جهانیشدن انجام گرفته و ما درحال پشت سرگذاشتن فرآیندی هستیم که دران نقش و اهمیت جغرافیا، فضا وزمان، کمرنگ میشود. به این مسأله بسیاری از اندیشهگران پرداختهاند و «انتونی گیدنز» از ان تحت عنوان؛ فاصلهگیری زمانی و مکانی یادمیکند، که البته این فاصلة زمانی و مکانی، اصلاً جهانی شدن به معنای امروزیاش نیست و ناظر بر این است که بتدریج روابط چهره به چهرة اجتماع، نقش خود را از دست میدهد و دولتهای ملی جایگزین واحدهای سنتی شده و فضا و زمان، نقشهای محلهای مییابند که در جهت شکلگیری طبقات اجتماعی نقش پراهمیتی را بازی میکنند. وی انجا که بهنقش گروهبندیهای توزیعی اشاره میکند، نقش فضا را در شکلگیری طبقه، به مثابة عاملی که به شکلگیری خورده فرهنگ طبقاتی در محلههای مسکونی یاری میرساند، مورد بحث قرار میدهد. برخلاف گذشته که دران رابطه، چهره به چهره و زمینهمند بوده، دیگر یک فاصلهگیری زمانی و مکانی در تمامی جوامع؛ بویژه جوامع صنعتی رخ میدهد، اتفاقی که در این جاروی میدهد، محدود بههمان شرایط زمانی و فضایی نیست و راحتتر امکان انتقال به شرایط دیگر را دارد؛ در این جا سهم زمان و فضا مشخص نبوده و ظاهراً یکسان در نظر گرفته میشود.
«هاروی» از تراکم زمانی و فضایی سخن میگوید و توفق را به زمان میدهد؛ به عقیدة او فاصلهها تحت تأثیر زمان قرار میگیرد و مسأله فضاهای مجازی مطرح میشود و نوعی سازماندهی فضا توسط زمان، تحت عنوان تراکم زمانی و فضایی مدنظر است؛ صاحبنظران قبلی هم بهگونهای دیگر به همین نکته پرداختهاند، از جمله «مک لوهان» که به بعد ارتباطی قضیه در قالب دهکدة جهانی اشاره کردهاست.
«مالکوم واترز» در کتاب جهانیشدن، فقط اضافه می کند که جهانی شدن فرآیندی است که آگاهی نیز همراه ان است. مردم هم بتدریج در حال آگاهی از این فرآیند هستند؛ فرآیندی اجتماعی که دران قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است، از بین میرود و مردم بطور فزاینده از کاهش این قید و بندها آگاه میشوند.
«برستون» بیان میدارد: جهانیشدن و سیارهای شدن جهان، مفهومی است که هم به تراکم جهان و هم به تشدید آگاهی دربارة جهان به مثابة یک کل، هم به وابستگی متقابل در قلمرو جهانی، و هم آگاهی از یکپارچگی جهان در قرن بیستم اشاره میکند، در این تعریف بر عنصر آگاهی تأکید شده.[61]
12. فرهنگ و ارتباط انسانی
13. دستاوردهای فرهنگی رسانةها
14. فرهنگ جمعی و تهاجم فرهنگی
15. تهاجم فرهنگی و دیدگاههای ان در ایران
16. تهاجم فرهنگی و اهمیت رسانهها
فرهنگ و ارتباطات انسانی
تا پیش از قرن هجدهم، معمولاً از کلمة فرهنگ، مفهوم رشد مانند رشدکپک محیط کشت آزمایشگاه زیستشناسی استنباط میشد. اما همچنان که کاربرد این کلمه در فرآیندهای اجتماعی بیشتر میشد؛ طیف وسیعی از انواع تعاریف شگرف و حتی گمراهکننده نیز بران افزوده شد.
تا انجا که امروز هنگامی که از فرهنگ صحبت میکنیم، باید کاملاً دقت کنیم و مطمئن شویم چهمعنایی را ما و دیگران برای ان درنظر میگیریم؛ زیرا این اصطلاح دارای تعاریف گوناگون میشود.
از نظر مردمشناسان، فرهنگ، تمامی فعالیتهایی است که در زندگی میکنیم؛ از مسواک زدن تا خانهسازی و از تماشای مسابقات المپیک در تلویزیون تا شرکت در مراسم ازدواج.
این تعاریف که براساس ملیت و نژاد بیان شده، به خوبی نشانگر اناست که افراد مختلف از زندگی تعاریف و برداشتهای ضد و نقیضی دارند؛ بهعبارت دیگر، فرهنگ از این لحاظ، همان روش برداشت و درک ما از جهان است و شامل روشهای دیگری نمیشود.
برای مثال شماری از ساکنان بومی استرالیایی براین باورند که میان انها و طبیعت نوعی اتحاد مقدس وجوددارد؛ درحالی که از دیدگاه فرهنگ اروپایی، طبیعت شمن است که میباید بران غلبه و حتی ازان بهرهبرداری کرد؛ بنابراین فرهنگ می تواند نقش عمدهای در پیدایی حس برتری در انسانها داشته باشد و ادراک انسان را از این که چهکسی است و به کجا میرود، شکل دهد.
از این رو فرهنگ میتواند نظام اجتماعی ویژهای را پدیدآورد و گاه سبب تقویت قدرت سیاسی حاکم شود. باید یادآوری کرد که ارتباط پنهانی بین فرهنگ و قدرت، هرگز بهصورت پنهانی وجود نداشتهاست.
به هر تقدیر، معنایی که برای کلمه فرهنگ قایل شویم، مفهوم ان و نیز مفهوم ارتباط از اهمیت خاصی برخوردار خواهد بود؛ زیرا ما در نهایت با استفاده از بدعتهای فرهنگی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنیم و در واقع باید اضافه کرد که نگرش افراد یک جامعه نسبت به خود برای افراد جوامع و فرهنگهای دیگر میتواند فاقد معنا باشد.
از آنجا که فرهنگها به زندگی شکل و معنا می دهند، درک کلمة فرهنگبدون درک ارتباط انسانی بیمعنی است.[62]
دستاوردهای فرهنگی رسانهها
به نظر میآیدکه جامعه بشری گهگاه خود را آسیب دیده حس میکند؛ بخصوص هربار که فنون جدیدی در مقام تغییر قوالب و روشهای انتشار قرارمیگیرند، افراد برجستة جامعه بهوحشت میافتند و فرهنگ حقیقی جامعه را دستخوش ازمیان رفتن میبینند؛ اما شاید چندان مبتنی بر خوشبینی افراطی نباشد که برای امیدوار بودن به تجربیات گذشته رجوع کنیم؛ چرا که در حقیقت به کمک همین مدافعین و بهخاطر توجه و هوشیاری انان است که با افزایش تودة مردم، افزونی خیلی زیاد و تقریباً نامنظم دانستنیهای پراکنده، منتهی به تعادل نوینی میگردد که در ان ارادههای انسانی لااقل نزد عدهای به نحو متوازن رشد مییابد و ارزشهای سازنده فرهنگ را حفظ میکند. از طرف دیگر، باید به هر حال تغییر را پذیرفت؛ چرا که مثلاً توسعة رادیو، سینما و تلویزیون، همچنان که مکرر گفتهاند، پدیدههای غیر قابل برگشتی هستند؛ بنابراین بجا خواهد بود که بتوانیم مشاهدات دقیق و کنترلشده را جایگزین بحثهای صرفاً نظری بنماییم.
متأسفانه علم ما دراین زمینه هنوز در مراحل مقدماتی است و نتایجی که تاکنون بهدست آمده خیلی پراکنده است و ما در این جا خود را با ذکراندسته از مطالعاتی که نتایج انها دقیقتر و مطمئنتر است، متقاعد میکنیم. میتوانیم در ابتدا این سئوال را طرح کنیم که مردم خودشان دربارة سهم فرهنگی رسانهها چگونه فکرمیکنند. بخصوص بهدلایل سابقالذکر، در زمینة مطالعات انجام شده پیرامون رادیو و تلویزیون میتوانیم اطلاعات علمی بیشتری بهدست آوریم.
درهرصورت، نتیجة کلی که از این اطلاعات به ذهن میرسد ان است که انتشار جمعی یا وسایل سمعی ـ بصری، بهنظر نمیآید که در مجموع تأثیرات فرهنگی مثبت یا منفی بهان گونهای که اغلب میگویند داشته باشد؛ چرا که بیتردید در مدت زمان طولانی این پدیده درمیان فعالیتهای فکری، اعتدال نوینی بوجود میآورد که با شرایط و موقعیت خاص هرکس منطبق میگردد.
علاقهمندترین افراد برای کسب معلومات، همانهایی هستند که از تأثیرات مثبت ان بیشتر بهرهبرداری میکنند و خود را از تأثیرات منفی ان دور میدارند. میتوان گفت اشخاصی که دارای تحصیلات عالی هستند، نسبتاً مقاومت بیشتری در مقابل گسترش تلویزیون دارند.
وقتی مسأله تسلیم در برابر تسلط تلویزیون مطرح میشود، در حقیقت تماشاگران پرمعلوماتتر هستند که دارای داوریهای انتقادیتر میباشند و بطور متوسط بیشتر تمایل دارند که بگویند برنامههای فرهنگی بهحد کافی در تلویزیون وجودندارد؛ حتی اگر گاهی این برنامهها را کمتر از افرادی که دارای تحصیلات متوسطه هستند نگاه میکنند، با انها علایق فکری مورد توجه خود را کمتر از دیگران در برنامههای تلویزیون جستجو میکنند. شاید بهاین خاطر که از منابع دیگر بهنحو بهتری می توانند ؛ ان را پیدا کنند.[63]
«ادوارد شیلز» آمریکایی، معتقد است که دستاوردهای رسانههای مورد استفاده اقشار دارای فرهنگ پایین، مهمتر از تغییراتی است که براثر دخالت تکنولوژی پدیدآمده است؛ در اروپا بسیاری از نویسندگان، مقالهنویسها، منتقدان و نیز جامعه شناسانی چون «ژرژ فریدمن» که در زمینة تلویزیون به همگان خدمت میکنند، معتقدند که این صفحة کوچک، شانس یا روزنة امیدی است برای تعالی فرهنگ درآینده.
تلویزیون با انتشار فرهنگی خاص ـ حتی از نوع استاندارد شده ـ بهیاری شیوههای مردم پسند؛ چون کمک به پایین آمدن ساعات کار و بالارفتن سطح زندگی، تعداد بیشتری از انسانها را در معرض فرهنگ نو قرار میدهد.[64]
بیگمان انقلاب رسانهای و گسترش داد و ستد جوامع مختلف حوزههای گوناگون سیاسی ـ اقتصادی، دو نوع پویش را به ارمغان میآورد؛ نخست حرکت در راستای جهانی شدن و تک قطبی جهان و سلطة فرهنگی است که در مجموع خطری برای هویت فرهنگی و آسیبی برای فرهنگ جهانی محسوب میشود.
دوم پویش برای ایجاد دادوستد در میان فرهنگها مبنی براحترام متقابل، تحکیم شخصیت و هویت ملی در میان ملل گوناگون است. برای تأمین این هدف لازم است از فرهنگ تهدید شده حفاظت کرد، ارتباط در سطح ملی را توسعه داد و مشارکتهای محلی و منطقهای را همچون پادزهری برای مقابله با فشارهای رسانههای بزرگ بینالمللی رونق بخشید.
استقرار سیاستهای فرهنگی ملی، هویت و خلاقیت فرهنگی را تقویت مینماید و رسانه ها را مشغول این وظایف میسازد که باید مؤکداً مورد توجه باشند. این سیاست ها باید آگاهی دهنده در مورد فرهنگهای ملی باشندغ زیرا فرهنگ هر ملت در ارتباط با دیگر فرهنگهاست که هویت خویش را تعالی میبخشد و واقعیتهای موجود نیز ان را تأیید مینماید.[65]
فرهنگ جمعی و تهاجم فرهنگی
طی مدت زیادی تقریباً همة مطالعاتی که در زمینة آثار فرهنگی ارتباط جمعی صورت گرفته است متکی براین فرضیه بوده که نوع معینی از فرهنگ را در مقابل فرهنگ برگزیده و فرهنگی که شکل سنتی ارتباطات بوجود میآورد، قراردهند و این همان چیزی است که فرهنگ جمعی خواندهاند.
مسلم است که این نحوة مسأله که مبتنی بر تجزیه و تشریح مجموعه جریانهای فرهنگی مرتبط با روشهای نوین انتشار جمعی است، سهولت بسیاری در عمل ایجاد میکند؛ اما بههرحال برای انجام ان باید مفاهیم را به خوبی روشن کرد.
ابتدا باید دربارة انچهکه فرهنگ مینامند، توافق حاصل کرد. حقیقت ان است که به این کلمه معانی خیلی متفاوتی دادهاند که تعداد و طبقهبندی ان را میتوان در کتاب«کروبر و کلاک هون» یافت.
در حال حاضر این مفهوم ـ از ابتدای پیدایش خود لااقل ـ در برخی از کاربردها به نحو صریح یا ضمنی در مقابل کلمة طبیعت قرار میگیرد و اساساً با قضاوتهای ارزشی رابطه پیدا میکند.
با توجه به این مفهوم، به تعریف فرهنگ همچون میراث اجتماعی برمیخوریم؛ چرا که چیزی است که به طبیعت اضافه میشود، قاعده است و نه غریزه، در رابطه با اجتماعات، متغییر است و محدود به فرد نمیشود و نیز تمام انچیزهایی است که جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند، همة چیزهایی که هر فرد عضو جامعه فرا میگیرد، و تمامی انچه در ذهن فرد رسوخ کردهاست.[66]
فرهنگ یک ملت یا یک تمدن ممکن است از طریق قواعدی که تحمیل میکند شناخته شود (اعم از قواعد راستی و صداقت یا ادب و نیز از طریق آداب ورسوم، روشهای رفتاری، نهادها و یا حتی آموختههای علمی، ادبی و یا هنری)
به اعتقاد «فیشر» اگر فرهنگ را انچیزی بنامیم که زندگی و ارزشهای انسانی مافوق حیوانی بوجود میآورد، میتوانیم وسایلی را که انسان از این طریق ساخته است، وسایل فرهنگی و یا بطورکلی ارزشهای فرهنگی بنامیم.
«سیلبرمن» در مطالعهاش دربارة رادیو، برعکس متوجه به جنبة شناختی و زیباییشناسی این مفهوم است؛ چرا که میگوید: «در کادر جامعه شناسی فرهنگ مورد نظر ما، هنرها، علم و فلسفه، بایستی همه یک مجموعة واحد فرهنگی بوجود آورند.»
«آلبرت شوایتزر» نوشته است: «فرهنگ عبارت است از مجموعة تمام پیشرفتهای انسان و جامعة بشریت در تمام زمینهها و از تمام نقطهنظرها؛ چرا که همة اینها در تکوین ذهنی فرد و حتی پیشرفت مشارکت دارند.»[67]
تهاجم فرهنگی و دیدگاههای ان در ایران
یکی از مباحث مهّم اجتماعی در جامعة امروز بحث تهاجم فرهنگی است. مردم علاقهمند به آرمانهای اسلامی و فرهنگخودی، تجلّی تهاجم فرهنگی را در گسترش فرهنگ ابتذال؛ بویژه در پدیدة بدحجابی و توزیع و تکثیر نوارها و عکسها و مجلّات مبتذل و فیلمها جستجو میکنند و بعضاً به مقابله باان برمیخیزند.
معنای ترکیبی تهاجم فرهنگی، عبارت است از حمله فرهنگی دو قوم یا دو گروه یا دو ملت بر یکدیگر به منظور تغییر و حذف عناصری از فرهنگ قوم مقابل و جایگزین کردن عناصر فرهنگی خویش در بین ان قوم.
مفهوم واقعی تهاجم فرهنگی عبارتست از تلاش برنامهریزی شده، هدفمند و سازمانیافته یک گروه، طبقه، یک جامعه، برای تحمیل باورها، ارزشها، اعتقادات، اخلاقیّات و رفتارهای مورد نظر خویش بر سایر گروهها، طبقات و جوامع.[68]
بهبیان دیگر مهاجم فرهنگی درصدد «سلطه فرهنگی» است. او سعی میکند با استفاده از برتری اقتصادی، سیاسی، تکنولوژی، نظامی، امکانات ارتباطی و تبلیغی، به معنای افکار یک ملت هجوم آورد و با نفی و طرد انها، مبانی اندیشه و ارزش و افکار و رفتارهای خویش را مسلّط سازد.
تهاجم فرهنگی یعنی حمله بهجهانبینیها و بینشها و در نتیجه حمله به گرایشها. گروه مهاجم سعی میکند برداشت خاصی از واقعیت و تفسیر مشخصی از زندگی راکه با منافع انان سازگارتر است ترویج نموده و حاکمیت بخشد و از ایجاد تداوم برداشتهای دیگر، از جهان و واقعیتها و جهانبینی مغایر، جلوگیری بهعمل آورد؛ بنابراین هر چه گروه مهاجم از توانمندی و امکانات آشکار و پنهان بیشتری برخوردار باشد، در ترویج فرهنگ خود و در نتیجه پذیرش ظاهری و تحمیل واقعی اندیشه خویش موفقّتر است.[69]
در خصوص تهاجم فرهنگی چهاردیدگاه وجود دارد:
دیدگاه اول: تهاجم فرهنگی بهمعنای عام است که در ان بیشتر برروی زبان و در حکم یکی از راههای نفوذ و تهاجم فرهنگی یک کشوربرکشور دیگر تأکید میگردد و نوعاً از راه تحمیل و تضعیف زبان یک تمدن بر دیگری است، اعمال میشود ؛ مثلاً فرانسه معتقد است که آمریکا و انگلستان با تهاجم زبان خود زبان و فرهنگ فرانسه را تحت تأثیر قرار دادهاند و یا کره جنوبی که نسبت به ژاپن به نوعی با چشم مهاجم فرهنگی نگاه میکند و یا بطور مثال، وزیر فرهنگ فرانسه در مورد آمریکا تعبیر امپریالیسم فرهنگی را بهکار بردهاست.
دیدگاهدوم: تهاجم سیاسی است که برای ان میتوان مصادیق متعددی را ذکر کرد. غرض از این اصطلاح، سلطه سیاسی بر دیگر کشورها و نیل بهاهداف سیاسی از طریق ابزارها و فعالیتهای فرهنگی میباشد.
دیدگاهسوم: تهاجم اقتصادی است، بدین صورت که بازار اقتصادی یک کشور از طریق ابزار و کالای فرهنگی تحت کنترل کشور مهاجم درمیآید.
بطور مثال، کرة جنوبی مدعی است که 70% از بازار فیلم انها در دست ژاپنیها است که بر اقتصاد کره تأثیر میگذارد. فرانسه نیز در مورد آمریکا معتقد است 60% فیلم هایی که در فرانسه پخش میشود، آمریکایی هستند.
دیدگاه چهارم: دیدگاه ارزشی است؛ به این معنی که در واقع ارزشها و باورهایی در کشور وجود دارد که مورد یورش کشور مهاجم قرارمیگیرد.
بههر صورت یک کشور برای تهاجم فرهنگی برکشور دیگر از هر ابزاری استفاده میکند و این ابزارها عبارتند: فیلم، شبکههای ارتباطی، موسیقی و ... که در مجموع میتوان برانها عنوان تهاجم فرهنگی اطلاقکرد.
در جمهوری اسلامی شاید در درجه اول این دیدگاه موردنظر باشد و پس از ان دیدگاه سیاسی و فرهنگی قرارگیرند. اساساً این دیدگاه در کلیه کشورهایی که صاحب مذهب و نمادهای مذهبی هستند مطرح میشود و در کشورهای مختلف عربی و آسیایی که بخشی از جمعیتشان مسلمان یا حتی مذهب اصلیشان اسلام است، چنین حساسیتی تحت عنوان تهاجم فرهنگی مطرح است.[70]
تهاجم فرهنگی و اهمیت رسانهها
تقویت فرهنگ درون زا و حفظ حریم فرهنگی، موضوع اصلی بسیاری از سیاستهای رسانهای، هم در کشورهای درحال توسعه و هم در کشورهای توسعه یافته است.
نگاهی دقیق به عدم توازن بین المللی موجود در این زمینه نشان می دهد که وضع اکنون تا چه اندازه وخیم شده است. در کشورهای در حال توسعه، رسانهها بخش عمدهای از برنامههای خود ـ بیشتر برنامههای سرگرم کننده ـ را از تعدادی تهیهکنندة بزرگ در کشورهای توسعه یافته خریداری میکنند. این جریان به سمت دیگر، در مقایسه، یک جریان چکهچکة صرف است. از نظر کیفیت، وضع بههمان اندازه ناراحت کننده است؛ در حالی که کشورهای صنعتی، بهترین برنامههای کشورهای در حال توسعه (عمدتاً موسیقی و رقص) را انتخاب میکنند، برنامة کشورهای در حال توسعه، جز مقداری بسیارش از بدترین برنامهها بهشمار میروند.
نتیجه این که نویسندگان، موسیقیدانان، فیلمسازان محلی و افرادی نظیر انان را محصولات وارداتی و یا دیگر محصولات تقلیدی از نمونههای خارجی، از میدان بیرون میکند، و به این وسیله هنجارهای بیگانه، بیشتر تقویت میشود.
اگر چه شرکتهای فراملی بطور چشمگیری به گسترش تسهیلات برای توسعة فرهنگی و ارتباط کمک کردهاند؛ اما برخی، نقش انها را در انتقال نمونههای خارجی به مثابة شکلی از «تهاجم فرهنگی» میدانند. همانگونه که «پائولو فریره» در کتاب مشهورش بهنام «آموزش و پرورش ستمدیدگان» نوشت، تهاجم فرهنگی همواره شامل دیدی محدود از واقعیت، درکی ایستا از جهان، و تحمیل یک جهانبینی برجهان بینی دیگر است. تهاجم فرهنگی بطور ضمنی دال بر برتری مهاجم و فروتری کسانی است که به انها هجوم میشود و نیز حاکی از تحمیل ارزشها به وسیلة مهاجم است.[71]
البته کشورهای در حال توسعه، اجباری به وارد کردن این محصولات فرهنگی ندارند؛ انها این کار را به ان خاطر انجام می دهند که این محصولات، عامّه پسند و نسبتاً ارزان قیمت هستند؛ لیکن واکنش نسبت به نفوذ شدید خارج، ایجاد محدودیّت نیست. زمانی که یک جریان وارد محیطی نیمه خلاء میشود، جلوگیری از ان بسیار دشوار است.
وقتی که اجازه داده باشند شکل بومی سرگرمی ـ هر چند بسیار پیشرفته و پیچیده ـ سرزنش کرد. برای آن که برنامههای سرگرم کنندة بومی از میان نروند و مردم پسند باقی بمانند، باید پیوسته با استفاده از استعدادهای تازه، آنها را احیا کرد.[72]
اهمیت خاص رسانه ها در دنیایی که هر روز بیش از پیش به گسترش این وسایل میانجامد و درنهایت موجبات بسط نفوذ و تأثیر انان را فراهم میآورد، دانشپژوهان این رشته را برآن داشته است تا در راه شناخت بهتر این وسایل بکوشند و از ابزار دقیق تحقیقی در این راه سود جویند. اهمیت خاص تحقیق در این زمینه، مخصوصاً از آن روست که این وسایل، تمامی حیات انسانی را یکسره دربرمیگیرند.
زندگی معمولاً از آغاز تا پایان، درکنار این وسایل و مشحون از پیام انان بهسر میآید. گذشته از این، این وسایل تمامی جهات و ابعاد حیات را اشغال کردهاند. همهجا به هرصورت پیام وسایل ارتباطی شنیده میشود و امواج این وسایل، به همة روزنهها و انچه درتمامی تاریخ انسان، حریم امن انسانها تلقی میشد، رسوخ کردهاست.
علاوه براین، تأثیر وسایل ارتباط جمعی همواره آگاهانه و به عمد تحقق نمیپذیرد؛ بلکه در اکثر موارد، انسان بدون انکه قصد آموزش داشتهباشد، در کنار این وسایل قرار میگیرد و از محتوای خاص انان متأثر میشود.[73]
این امر مخصوصاً در مورد رسانههایی نظیر رادیو و تلویزیون مطرح میشود؛ هر چه امروز بسیاری از کشورها درمورد پوشش شبانه روزی رادیو توفیق حاصل کردهاند؛ لیکن در مورد تلویزیون چنین نیست. این مسأله که مخصوصاً جهان سوم رخ میدهد، ناشی از مشکلات تهیه برنامه تلویزیون است.
بطور کلی انطور که «دانیلکانز» بهعنوان یکی از محققین معروف رسانه ها میگوید: در جهان سوم در برخورد با تلویزیون با دو راه گوناگون مواجه است که هر یک دارای مسألهای خاص است.
پوشش وسیع وسیله ارتباطی حایز اهمیت نظیر تلویزیون؛ تحقق این هدف مستلزم آن است که اکثر برنامهها از کشورهای صنعتی تهیه شوند و این خود موجبات وابستگی خریدار فیلم را به خارج از جانبی و بروز استعمار فرهنگی از سوی دیگر را فراهم میسازد؛ بدین معنی که هرروزه باید میزان قابل توجهی ارز از کشور ضعیف درحال توسعه، در راه خریداری نو که خوراک تلویزیون ان را تشکیل میدهد خارج شود؛ لیکن مشکل دوم؛ (استعمار فرهنگی) از این نیز مهمتر است.
با بسط فیلمهای خارجی،زبان یک ملت؛ حتی درصورت دوبلاژ دچار نوعی تهاجم مستمر میشود و لغات خارجی بسیاری وارد ان میشوند و به نوعی هویت اصلی ان را در دراز مدت ناپدید میسازند.
با فرسایش، قلب، و در مواردی تغییر زبان ملی که مواردی از آن در جهان سوم مشاهده شده است، رفتهرفته عادات و آداب خاصی در کشور رواج مییابند که اکثراً با فرهنگ ان کشور بیگانهاند و با امکانات اقتصادی ساکنان ان نیز تطابق ندارند و موجب پیدایی دو قشر (فرنگی شده و به اصطلاح عقب افتاده) را در داخل مرزهای ملی فراهم میسازند و در مواردی چند، همین برنامهها خود موجبات اعتیاد مردم کشور را به لباس، اغذیه و دیگر پدیده های رایج در کشورهای صنعتی فراهم میسازد که موجب چند بعدی شدن وابستگی و در نهایت انهدام منابع ملی است و استیلای فرهنگ خاصی از جهان صنعتی بین مردم عقب رانده شده جهان را سبب میشود، که یکی از فرآیندهای منفی جهانیشدن را به دنبال دارد. [74]
|
|
|
|